FA.HARUNYAHYA.COMhttp://fa.harunyahya.comfa.harunyahya.com - مقالات - آخرین مطالب اضافه شدهfaCopyright (C) 1994 fa.harunyahya.com 1FA.HARUNYAHYA.COMhttp://fa.harunyahya.comhttp://harunyahya.com/assets/images/hy_muhur.png11666نقش تبلیغات درهولوکاست؛ قتل عام یهودیان

هولوکاست یکی از سنگین­ترین فجایع تاریخ بود، با این وجود بسیاری از کشورها به هنگام وقوعش نسبت به­ آن بدون واکنش و بی­تفاوت بودند. زمان نسبتاً زیادی طول کشید تا ایالات متحده دست به اقدامی بزند. بریتانیا از آنچه در حال وقوع بود اطلاع داشت با این حال در آغاز سیاستی را در پیش گرفت که هیتلر را جسور و بی­پروا کرد. امروزه با وجود این که هولوکاست شأن خود را در کشورهای غربی به دست آورده­است و مورد تأیید قانون­گزاری بسیاری از کشورها است، مسئله در جهان اسلام قدری متفاوت است.

تبلیغات یک­طرفه و فقدان آگاهی در باب این که یهودیان چگونه قتل عام شدند و وحشت اتاق­های گاز، اردوگاه­های کار اجباری و اردوگاه­های مرگ در طی هولوکاست، بسیاری از مسلمانان را نسبت به این سبعیت غیرانسانی نازی­ها و هم­دستانشان تماماً بی­تفاوت باقی می­گذارد. در­نتیجه بر مسلمانان لازم است تا با بررسی این جنایت دهشتناک علیه بشریت از صحت مطالب تاریخ مطمئن شوند.

هولوکاست در خلأ رخ نداد. وقوع هولوکاست بر مبنای عقاید ضد­­یهود، نفرت دیرینه از یهودیان  بود. هیتلر از تبلیغات ایدئولوژیک خود بهره برد تا باری دیگر این حس خفته را در بین میلیون­ها نفر بیدار کند. او با بهره­گیری از قدرت خطابه­اش میلیون­ها نفر را ترغیب کرد تا به این باور برسند که یهودیان که نماینده­ی کمتر از 1% کل جمعیت آلمان بودند، ­بایست به طرزی بی­رحمانه نابود گردند.

نازی­ها با یهودیان را هدف تبلیغات ایدئولوژیک قرار دادن به تلقین نفرت و دشمنی علیه یهودیان به مردم آلمان دست زدند. آدولف هیتلر در کتابش "نبرد من" در سال 1926 نوشت: " تبلیغات تلاش می­کند تا آموزه­ای را به همه­ی مردم تحمیل کند."  او مدافع استفاده از تبلیغات برای پراکندن نفرت علیه یهودیان و سایر گروه­های اقلیت بود. آن هنگام که نازی­ها در سال 1933 به قدرت رسیدند وزارت رایش روشنگری و تبلیغات مردم را به سرپرستی یوزف گوبلس تأسیس کردند. هدف این ماشین "تبلیغات سیاه" پراکندن خصومت در سراسر آلمان علیه یهودیان و سایر گروه­های اقلیتی بود که مورد هدف بودند، "افراد ناخواسته"، آن­گونه که نامیده می­شدند.

نازی­ها تحریمی علیه مغازه­ها و کسب­و­کار یهودیان بنیان نهادند، استراتژی ضد­یهود مشابهی که در جنبش­های بی­دی­اس امروزی ، "جنبش بایکوت، عدم سرمایه­گذاری و تحریم اسرائیل" می­بینیم. در سرتاسر آلمان پوسترهایی آویخته بود که یهودیان را همچون هیولاهایی زشت نشان می­داد و با خود شعارهایی همچون "از یهودیان کالا نخرید" داشت. در سال 1940 فیلم ضد­یهود "یهودی ابدی"[i]  در سراسر آلمان بر پرده­ی سینماها  ظاهر گشت. معلمان در مدارس درباره­ی به اصطلاح "تهدید یهودیان" به شاگردان خود هشدار می­دادند و یهودیان در خلال کلاس­ها شریرانه مورد توهین و بدگویی قرار می­گرفتند.

در بیستم ژانویه­ی سال 1942 در کنفرانس وانسی مقامات ارشد نازی در مورد "راه حل نهایی برای مسئله­ی یهودیان" تصمیم­گیری کردند. این به معنای نابودی سیستماتیک همه­ی یهودیان بود: مردان، زنان و کودکان، حتی نوزادان، به گونه­ای که هیچ یهودی­ای زنده نماند. این وحشی­گری در همه­ی سرزمین­های تحت اشغال و کنترل نازی­ها اجرا می­شد. مطابق با این تصمیم اردوگاه­های مرگ تأسیس شدند. نازی­ها در این اردوگاه­ها تحت شرایطی دهشتناک نزدیک به یازده میلیون نفر را به قتل رساندند که شش میلیون نفر­شان یهودی بودند.

قطعاً پوشیده نیست که آلمان نازی در طول جنگ توجه­اش را روی کسب حمایت از بعضی رهبران خاور­میانه متمرکز کرد. تبلیغات ویران­گر علیه یهودیان که با به قدرت رسیدن هیتلر شروع شد در بسیاری از بخش­های دنیا به مناطق تحت نفوذ رسید. آنها در بسیاری از کشورهای خاور­میانه تدابیر مشابهی به­کار­ بستند. رادیو برلین پخش رادیوی عربی و فارسی را با هدف ایجاد خصومت و نفرت علیه یهودیان آغاز کرد. نازی ها در این جغرافیا نیز برای جوانان  برنامه­هایی آموزشی مهیا کردند که یهودیان را همچون "دشمنان" به تصویر می­کشید.

امروزه درصد نه­چندان کمی از جمعیت دنیا یا راجع به هولوکاست چیزی نشنیده­اند یا آن را انکار می­کنند. تحت تأثیر و در معرض تعلیمات غرض­ورزانه و تلقین نفرت علیه یهودیان، بعضی گروه­های مسلمان خواهان انکار این قساوت گشته­اند اما انکار هولوکاست انکار حقایق تاریخی است.

چرا اعتراف به هولوکاست و رد انکار هولوکاست  اهمیت بسیار دارد؟ دلیلش این است که اگر در آینده هر قساوت این چنینی روی دهد که یهودیان یا هر نژاد، ملت یا مذهب دیگری را هدف قرار دهد، امیدوارانه مردم آموخته­اند و بنابراین وجدان خود را خاموش نخواهند کرد و تماشاچی نخواهند بود بلکه فعالانه با این اعمال ناروا به مخالفت برخواهند­ خاست. آنان باید آشکارا و دلیرانه در برابر بی­عدالتی این چنینی به پا­خیزند، همواره برای مبارزه با بی­عدالتی از ایمان­شان به خدا نیرو بگیرند.

بی­تفاوتی بسیاری افراد نسبت به وحشت هولوکاست ریشه در نبود آموزش مناسب، "تبلیغات سیاه" مداوم و دروغ­پراکنی دارد. اغلب تأکید چندانی روی نقش تبلیغات، افترا و دروغ­پراکنی نمی­شود. هرچند درک نقش دروغ­گویی و افترا به پیام هولوکاست، و نیاز به حفظ حقیقت، نیاز به حفظ اصول اخلاقی کتاب مقدس و ارزشمندی حیات در زندگی روزمره معنا می­بخشد. افراد باوجدان برای به پاخاستن در مقابل ایدئولوژی­های شرورانه و پیام­های نفرت­پراکن­شان باید ذره­ذره جرأت، ثبات عزم و صداقت را القاء کنند.

مسلمانان باید پویش فرهنگی وسیعی را نیز به راه اندازند: مسلمانان تحصیل­کرده و آگاه باید سایر افراد را روشن کنند، سایر افرادی که بی­اطلاع از سیاست­هایی هستند که راه را برای یکی از عظیم­ترین فجایعی که بشر تاکنون شاهد بوده­است باز کرد. نیز ضروری است تا اصول اسلام که حفظ عدالت و محافظت از مظلومان و ابراز رحمت و شفقت نسبت به بی­گناهان را ملزم می­دارند احیا شوند.

همه­ی رهبران جوامع عرب، چه رهبران سیاسی یا مذهبی وظیفه­ی مهمی دارند. رهبران مسلمان باید روشن کنند که اسلام هرگز اجازه­ی چنین نفرت یا آزار و اذیتی را نخواهد داد.آنها باید جوامع خود را آگاه سازند که بر اساس قرآن مسلمانان باید همواره به هر یهودی یا هر فرد دیگری که مورد آزار واقع می­شود کمک رسانند. بیدار کردن وجدان افراد و کسب اطمینان از این که فجایع این چنینی هرگز تکرار نخواهد­شد بیشترین اهمیت را دارا است.

 

http://www.jpost.com/Opinion/The-role-of-propaganda-in-the-Holocaust-539981#/

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/271687/نقش-تبلیغات-درهولوکاست؛-قتل-عامhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/271687/نقش-تبلیغات-درهولوکاست؛-قتل-عامhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/jerusalem_post_adnan_oktar_the_role_of_propaganda_in_the_Holocaust_2.jpgWed, 07 Mar 2018 09:40:39 +0200
گوگل: بازیگر جهانی در دنیای اینترنت

محتوای گوگل یکی از موارد نقد این شرکت و موتور جستجو است. کنترل کیفی خاصی بر روی فضای اینترنتی وجود ندارد و افراد می توانند اطلاعات مورد نظر خود را جمع آوری کرده و در اختیار جهانیان بگذارند.

این شرکت بیش از هفتاد هزار کارمند در نقاط مختلف دنیا دارد. پنج ابزارک (اپلیکیشن) از ده ابزارک محبوب آمریکا متعلق به گوگل است. طی سالیان گذشته ارزش سهام گوگل به شدت افزایش یافته است و از هشتاد و پنج میلیارد دلار ارزش اولیه به ششصد میلیارد دلار در سال ۲۰۱۷ رسید بطوریکه هم اکنون بالاترین درآمد صنعت دیجیتال و موبایل دنیا متعلق به این شرکت است. درآمد گوگل از بازار موبایل در سال گذشته به حدود پنجاه میلیارد دلار رسید.

این فقط توصیفی کلی از شرکت گوگل به عنوان یکی از غول های فن آوری دنیاست. این شرکت دفاتر مرکزی در بسیاری از کشورها دارد و محصولات برخط (آنلاین) آن اهمیتی فراتر از ارزش تجاری خود دارند. امروز تصمیم گیری ها و اقدامات این شرکت می تواند تاثیرات عمیقی در مقیاس جهانی بدنبال داشته باشد به نحوی که در شرایط کنونی گوگل نه تنها یک شرکت فن آوری بلکه یک بازیگر جهانی است.

خدمات فناورانه ارائه‌شده توسط گوگل یک بعد اجتماعی نیز دارد. برای نمونه، به مدد برنامه Google Earth می توان مناطق جنگلی اطراف یک شهر را مشاهده کرد و میزان تخریب ناشی از گسترش مناطق شهری در گذر زمان را اندازه گیری کرد؛ همینطور این برنامه امکان مشاهده درگیری بین نیروهای امنیتی و تظاهرات کننده گان را دارد.

علاوه براین، قابلیت به اشتراک گذاری دیدگاه های مختلف در مورد اطلاعات، اسناد و فیلم های منتشر شده در فضای اینترنت توده مردم را با حوادث و رخدادهای محلی یا بین المللی پیوند داده و منجر به سازماندهی جنبش های اجتماعی نو می گردد. دسترسی راحت و سریع به اطلاعات برخط، شهروندان و بازیگران غیر دولتی را قدرتمند ساخته و بازوان جامعه شهروندی جهانی را در برابر دولت های ملی، دیوانسالاری بین المللی و نخبگان سیاسی سنتی پرتوان تر از همیشه کرده است.

تا چندی پیش دولت ها تنها منبع خبری در دسترس مردم بودند و در نتیجه بنگاه های خبری نیز محدود به این منابع خبری می شدند. اما در دنیای اینترنتی امروز مردم به منابع خبری و اطلاعاتی دسترسی دارند که به لحاظ سرعت و کیفیت قابل مقایسه با منابع دولتی است. از این طریق، سازمان های مردم نهاد، هسته های فکری و نیز گروه های مختلف دیگر به نحوی بهتر و بیشتر می توانند عملکرد دولت ها را به چالش بکشند. اکنون تلاش های سازمان های غیر دولتی در حوزه های تخصصی چون محیط زیست، فقط جهانی، بهداشت عمومی، حقوق و آزادیهای فردی موثرتر از گذشته است.

از این زاویه می توان گفت که شرکت گوگل کمک شایانی به ترویج مردم سالاری و بهبود وضع حقوق بشر در دنیا داشته است. با این وجود نباید از زوایای دیگر این شرکت غافل ماند. دامنه وسیع اطلاعات عرضه شده در گوگل چندان هم کامل و بی نقص نیست و نقد فراوانی بر آن وارد است. از آنجاییکه جمع آوری و انتشار اطلاعات توسط افراد آزاد است و هیچ گونه کنترل کیفی روی آن وجود ندارد نمی توان از صحت این اطلاعات بویژه در مسائل سیاسی مطمئن شد. علاوه براین، پارامترهای مورد استفاده این شرکت برای اولویت بندی و معرفی منابع مورد نظر برای جستجوی کاربران ‌هنوز کاملا مشخص نیست.

با مد نظر قرار دادن این حقایق، حتی می توان گفت این شرکت بزرگترین مروج افراطی گری سیاسی، نژادپرستی، فیلم های مستهجن و یا تعصب مذهبی است. در اینکه این شرکت به این مسائل آگاهی دارد و در تلاش است که فرآیندهای کنترلی لازم را بکار گیرد شکی نیست اما با توجه به فعالیت بیش از یک میلیارد وبگاه اینترنتی این کار بسیار دشوار است.

در حالیکه شرکت گوگل اطلاعات زیادی را در اختیار کاربران قرار میدهد، اطلاعات فراوانی را نیز از آنها جمع آوری می کند. از جمله می توان به اطلاعات فردی از تصاویر شخصی گرفته تا تمایلات سیاسی، مسافرت های تابستانه و نیز علایق غذایی افراد اشاره کرد. بنابراین، این سخنی اشتباه نیست اگر بگوئیم شرکت گوگل بزرگترین سازمان اطلاعاتی دنیاست. حال سوال این است که چه میزان از این اطلاعات به اشتراک گذاشته می شود و این اطلاعات در اختیار چه کسانی قرار می گیرد. این یکی از مهمترین پرسش های عصر ما است که البته پاسخ روشنی نیز برای آن وجود ندارد. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از کشورها برای ایجاد یک سپر حفاظتی به فکر استفاده از موتورهای جستجو و ایمیل های داخلی افتاده اند.

یکی دیگر از نقدهای وارده مربوط به تاثیرگذاری شرکت گوگل بر نسل جدید است. بر این اساس، گوگل این امکان را فراهم کرده است که افراد جوان از یک حوزه و موضوع خاص به شاخه ای دیگر بروند. این موضوع میزان تفکر و یادگیری افراد جوان را تحت تاثیر قرار داده و تمرکز را دشوار می کند.

دنیای اینترنت با تمام معایب خود راه را برای پیشرفت های فراوانی هموار کرده است تا جاییکه به مدد در دسترس بودن حجم فراوانی از اطلاعات امروزه اینترنت و رسانه های مجازی بیش از پیش بر اذهان عمومی تاثیرگذارند. بهره گیری هدفمند از این سلاح ممکن است موازنه دنیای امروزی را بر هم بزند. تسلط بر اذهان عمومی می تواند در راستای ترویج صلح، عقلانیت، محبت و دوستی بکار گرفته شود. عکس این قضیه نیز صادق است؛ از همان روش ها می توان برای شستشوی مغزی افراد استفاده کرد.

کافی است برای نیل به چنین هدفی ادبیات و گفتمان اینترنت را تغییر داد. بسترهای اینترنتی بزرگ چون گوگل توانایی چنین کاری را دارند‌. از تبلیغات که در پس جنگ های امروزی، کشتارهای دسته جمعی، استثمار و خشونت قرار دارد می توان به راحتی برای رسیدن به اهداف مثبت بهره برد.

نباید فراموش کرد که قلب انسان بیشتر پذیرای ایده های مثبت است. بسترهایی چون گوگل باید همه استعدادها و توانایی های خود را به سمت تغییر توده مردم در سراسر دنیا هدایت کنند تا از این طریق جوامعی شاد، آزاد و صلح آمیز ایجاد کرده و انسان ها را از غل و زنجیر تفکرات منفی برهانند.

https://farsi.alarabiya.net/fa/views/2018/02/16/%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/271286/گوگل-بازیگر-جهانی-در-دنیایhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/271286/گوگل-بازیگر-جهانی-در-دنیایhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/al_arabiya_adnan_oktar_google_an_emerging_global_actor_in_the_internet_world2.jpgTue, 27 Feb 2018 13:37:41 +0200
پسماندهای غذایی می تواند سه برابر جمعیت جهان را سیر کند

*پسماندهای غذایی اروپا و آمریکا به تنهایی می تواند سه برابر جمعیت جهان را سیر کند.

* بیست و پنج درصد مصرف آب آمریکا صرف تولید پسماند های غذایی می شود.

بر اساس آمار رسمی سازمان خوار و بار کشاورزی جهانی فائو هر ساله یک سوم کل محصولات کشاورزی تولید شده در جهان یعنی معادل سه تریلیون دلار هدر می رود. نزدیک به نیمی از غذای مصرفی در آمریکا دور انداخته می شود که با احتساب دیگر محصولات غذایی معادل یک سوم کل محصولات غذایی این کشور می شود. آمارها حاکی از آن است که پنجاه درصد مواد غذایی حتا قبل از مصرف هدر می رود.

این در حالی است که روزانه حدود هشتصد و پنجاه میلیون نفر یعنی یک نهم کل جمعیت دنیا با شکم گرسنه سر بر بالین می گذارند. علاوه بر این تخمین زده می شود که هر ده ثانیه یک نفر در اثر گرسنگی جان خود را از دست می دهد. در کشور سوریه بیش از هشت میلیون و هفتصد هزار نفر امنیت غذایی ندارند. این بدان معنی است که این تعداد دسترسی مطمئن و امن به مواد غذایی ارزان ندارند‌. در یمن بیش از دو میلیون و صد هزار کودک از سو تغذیه رنج می برند و تنها در سال گذشته پنجاه هزار کودک در سراسر دنیا از گرسنگی مردند.

با این وجود، به نظر نمی رسد این آمار تکان دهنده جلوی هدررفت مواد غذایی در دیگر نقاط جهان را گرفته باشد. برای نمونه در فیلم کوتاهی که در شبکه های مجازی منتشر شده است، بیش از نیمی از موزهای سالم و تازه یک مزرعه در استرالیا صرفا به دلیل اندازه آنها دور ریخته می شوند. همچنین هشتاد و هفت درصد گوجه فرنگی تولید شده در مزرعه ای در کویینلند دور انداخته می شوند. این در حالی است که فیلم های تازه منتشر شده از سوریه و یمن کودکانی را نشان می دهد که تکه های نان خشک در کف خیابان ها را می خورند.

اما این پایان عواقب مخرب پسماند های مواد غذایی نیست. این مشکل لایه های مختلفی دارد و تخمین واقعی خسارات ناشی از آن دشوار است. برای نمونه چنین هدررفتی مصرف آب در شرایط بحرانی کنونی را افزایش می دهد. بر اساس برآوردها، میزان آب مصرفی برای پرورش این فرآورده های غذایی برابر است با مصرف آب روزانه نه میلیون نفر. علاوه بر این، میزان گازهای گلخانه ای تولید شده ناشی از این پسماندهای غذایی ده درصد از کل گازهای گلخانه ای دنیا را تشکیل می دهد. همچنین باید به این لیست استفاده غیر ضروری از زمین های کشاورزی کره زمین را نیز اضافه کرد. مطالعات انجام شده حاکی از آن است که سی درصد از زمین های کشاورزی کره زمین صرف پرورش محصولاتی می شود که هرگز به دست مصرف کننده نمی رسد. به این مشکلات باید فضای لازم برای دفع این پسماندها را نیز اضافه کرد.

پسماند های غذایی به دلایل مختلفی تولید می شوند. بارزترین آنها این است که وقتی غذایی دور ریخته می شود بدان معناست که افراد دیگر آن غذا رو لازم ندارند. اما در خیلی از نقاط دنیا این مشکل ناشی از نبود مهارت های ساختاری است. برای نمونه در آسیای جنوبی نیمی ازکلم تولیدی به دلیل نبود امکانات سردخانه ای از بین می رود. در موارد دیگر گوجه های برداشت شده به نحوی نادرست جعبه بندی می شوند که بیشتر آنها در این فرایند از بین می روند. زمانی که چنین مشکلاتی در مقیاس وسیع رخ می دهد میزان پسماند غذایی به حد غیر قابل قبولی می رسد.

واقعیت این است که ما توانایی تولید مواد غذایی بیش از نیاز جامعه انسانی را داریم. اما فاکتورهای مختلفی از جمله بی تفاوتی و ضعف مهارت های ساختاری یا عدم بهره وری باعث افزایش پسماند های غذایی شده و همین منجر به زنجیره ای از پیامدهای مخرب دیگر می شود.

خوشبختانه نشانه های بهبود به چشم می خورد. آگاهی مردم نسبت به این قضیه هر روز بیشتر شده و تعداد روزافزونی از افراد، سازمان ها و کشورها در حال پیوستن به پویش مبارزه با تولید پسمامدهای غذایی هستند. برای نمونه در فرانسه فروشنده گان مواد غذایی تشویق می شوند که غذاهای سالم که احتمال دور ربختن آنها وجود دارد را اهدا کنند. بسیاری از بازارها در ترکیه، دانمارک و انگلیس مواد غذایی که تاریخ انقضا آنها نزدیک است را به قیمت ارزان تری به فروش می رسانند. همچنین قانون گذاران اتحادیه اروپا در حال تنظیم طرح هایی هستند که هدف آن کاهش پنجاه درصدی پسماندهای غذایی تا سال ۲۰۳۰ است.

برای کاستن پسماندهای غذایی تدابیر مختلفی در سطح فردی و دولتی قابل اجراست. برای مثال شهرداری ها برای جمع آوری مواد غذایی اهدایی می توانند از نرم افزارهای فضای مجازی استفاده کنند. خانواده ها، رستوران ها و فروشنده گان می توانند غذاهای اهدایی خود را به شهرداری ها اطلاع داده و از این طریق به جمع آوری پس ماندهای خوراکی کمک کنند. حتی در مواردی که پسماندهای غذایی مصارف انسانی ندارد می توان از آنها برای تغذیه حیوانات استفاده کرد.

دنیای ما با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کند. انسان های بی شماری قربانی جنگ و خشونت شده اند. بیایید پسماندهای غذایی را به لیست مشکلاتمان اضافه نکنیم و در آینده اگر خواستیم خوراکی خود را دور بریزیم آن دو کودک سوری را به یاد بیاوریم که شجاعانه تکه های نان خشک کف خیابان را می خوردند بی آنکه حتی گلایه ای داشته باشند.

https://farsi.alarabiya.net/fa/views/2018/01/16/%D9%BE%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AF.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/269169/پسماندهای-غذایی-می-تواند-سهhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/269169/پسماندهای-غذایی-می-تواند-سهhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/al_arabiya_adnan_oktar_wasted_food_could_feed_the_world_three_times_over2.jpgWed, 17 Jan 2018 13:27:23 +0200
بحران قطر و دادن دست یاری به مسلمانان

بیشتر جمعیت منطقه حساس خاورمیانه را مسلمانان تشکیل می دهند.. این منطقه به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی و وجود منابع عظیم نفت و گاز همواره مکانی برای کشمکش بیگانگان و توطئه های آنها بوده است.

در سال 2003 عراق به بهانه واهی سلاح کشتار جمعی هدف حمله بیگانگان قرار گرفت که تا کنون نیز از پیامدهای آن رهایی نیافته است. پس از عراق نوبت به لیبی، سوریه و یمن رسید. برنارد لوییس، طراح اصلی حملات افغانستان و عراق و تجزیه خاورمیانه که یکی از افسران سازمان جاسوسی بریتانیا بود را نیز نباید فراموش کرد.

حال نوبت قطر فرارسیده است تا قربانی همان سیاست های بیرحمانه شود. از تاریخ پنجم ژوئن، زمان شروع ناگهانی بحران قطر (قطع روابط دیپلماتیک کشورهای خلیج با قطر) به بهانه حمایت مالی از گروه های تروریستی، جزئیات بیشتری از پشت پرده این ماجرا افشا شده است.

برخی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به رهبری عربستان و مصر به یکباره تحریم های شدیدی علیه قطر اعمال کردند هرچند این اولین باری نیست که قطر در چنین شرایطی قرار می گیرد. در سال 2014 برخی از همین کشور روابط سیاسی خود را با دوحه برای چندین ماه به حالت تعلیق درآوردند. اما شرایط کنونی با آنچه در آن سال اتفاق افتاد، متفاوت است. در این باره، دکتر مهران کامروا، رئیس مرکز مطالعات بین المللی و منطقه ای دانشگاه جرج تاون در قطر می گوید:شرایط کنونی به مراتب پیچیده تر از بحران سیاسی سال 2014 است.  

بلافاصله پس از شروع بحران، دو کشور ایران و ترکیه کمک های بشردوستانه خود را از راههای هوایی و زمینی به قطر ارسال کردند. رجب طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه در صحبت های خود از رفتار همسایگان عرب دوحه به عنوان یک اشتباه بزرگ "غیر انسانی و  متضاد با ارزشهای اسلامی" نام برد. در کنار ترکیه و ایران، روسیه نیز حمایت خود را از قطر اعلام کرده است. دوباره بازیگران اصلی بحران سوریه وارد میدان شده اند و امید می رود اتحاد آنها (اتحاد بازیگران اصلی بحران سوریه) نقش تاثیرگذاری در پایان دادن به این بحران ایفا کند.

 ترکیه به نوبه خود رایزنی های سیاسی گسترده ای را با کشورهای اصلی درگیر این بحران و همچنین آمریکا داشته است. شهروندان بی گناه قربانیان اصلی چنین تحریم های ظالمانه ای هستند. علاوه بر این، انزوای یک کشور راه حل مناسب برای رفع اختلافات بین کشورها نیست.

امروز عوامل بدخواه به دنبال منزوی کردن قطر و ترکیه هستند همچنانکه در گذشته همین سیاست را در مورد ایران و روسیه بکار گرفتند. شکل گیری یک اتحاد قوی و منسجم از دولت هایی که قربانی این سیاست بوده اند ضربه بزرگی به توطئه گران خواهد زد. مشابه چنین اتحادی در مذاکرات صلح آستانه  که در پی راهی برای پایان یافتن بحران سوریه بود، ایجاد شد.

ترکیه همواره در شرایط سخت در کنار متحدان خود ایستاده است و با پیروی از چنین رویکردی است که آنکارا به یکی از مهم ترین بازیگران منطقه تبدیل شده است. به عنوان نمونه ترکیه در زمان انزوای روسیه از طرف غرب در کنار این کشور ایستاد و در طی این سالیان پذیرای پناهجویان عراقی و سوری بوده است. آنکارا هرگز ایران را در زمان تحریم ها تنها نگذاشت و اکنون نیز در سخت ترین شرایط در کنار قطر مانده است. بدون حمایت ایران و ترکیه، قطر توانایی مقابله با تحریم های گسترده کشورهای عربی را نداشت.

ترکیه پس از امضای قرارداد همکاری نظامی با قطر در سال 2014 یک پایگاه نظامی در این کشور تاسیس کرد و بدنبال موافقت مجلس ملی ترکیه، بیش از 5.000 نیروی نظامی ترکیه در قطر مستقر شده اند. اگرچه این قضیه توجه زیادی را به خود جلب کرده است نباید اینگونه پنداشت که ترکیه فعلی و دامن زدن به بحران است. بلکه در عوض اعزام نیروی های ترکیه به قطر باعث حل این بحران از راه گفتگوهای سیاسی خواهد شد.

 شاید بی راه نباشد اگر بگوییم که هدف بحران فعلی علاوه بر قطر، متحدان بلند مدت آن  یعنی ایران و ترکیه نیز هستند چرا که در لیست درخواست های عربستان و متحدانش از قطر قطع روابط دیپلماتیک با ایران، بستن پایگاه نظامی ترکیه در قطر و تعطیلی شبکه خبری الجزیره نیز وجود دارد. اردوغان این لیست را "مخالف قوانین بین الملل" دانست. همینطور رئیس جمهوری ایران حسن روحانی محاصره قطر را محکوم کرد و ابراز داشت: حریم هوایی، زمینی و دریایی ایران به روی قطر به عنوان یک ملت دوست باز است. بر اساس آخرین گزارش ها، وزیر امورخارجه قطر محمد بین عبدالرحمان آل ثانی گفته است از همان ابتدا نیز این لیست به این منظور نوشته شده بود که قطر آنرا رد کند.

ترکیه و ایران به عنوان دو دولت قدرتمند خاورمیانه همواره دوست کشورهای نیازمند بوده و همیشه مسیر انسان دوستانه را انتخاب کرده اند. اینکه چگونه عوامل پشت پرده باعث بروز فتنه و دشمنی در بین کشورهای مسلمان شده و این کشورها نیز گرفتار توطئه آنها شده اند، بسیار مایه تاسف و نگرانی است.

 زمان آن رسیده است که مسلمانان به مقاصد واقعی نهفته در پشت این نقشه های شوم واقف گردند و آنها را به الگوبردای از ایران و ترکیه خنثی سازند. لازم است که رهبران جهان از قطر طرفداری کرده و پیوسته پیام صلح و آشتی به منطقه بفرستند و نشان دهند که آنها طرفدار یک چارچوب سیاسی برای پایان دادن به این بحران ناخوشایند هستند.

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/269105/بحران-قطر-و-دادن-دستhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/269105/بحران-قطر-و-دادن-دستhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/eurasia_review_adnan_oktar_Qatar_crisis_and_Muslims_responsibility2.jpgTue, 16 Jan 2018 17:09:57 +0200
پاشنه آشیل سازمان ملل

جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول بمنظور پیشگیری از تکرار خسوف خرد در میان ملت ها و آغاز جنگی دیگر شکل گرفت. طبق بند ۲۲ اساس نامه جامعه ملل، حق انتصاب قیم برای کشورهایی مجاز بود که بعد از جنگ جهانی اول استقلال یافته اما توانایی حکومت بر خود را نداشتند. بدین ترتیب، این کشورها می بایست تا زمان قدرت گرفتن مردم برای حکومت بر خود توسط قیم اداره می شدند. در واقع این اقدام به ظاهر خیرخواهانه رسما نخستین گام قانونی برای استثمار کشورهای ضعیف بود.

تنها نوزده سال طول کشید تا ناکارآمدی و شکست جامعه ملل بر همگان مشخص شود. بروز جنگ جهانی دوم بین کشورها با هدف سیطره بر قلمرو های بیشتر نه تنها باعث فروپاشی جامعه ملل شد بلکه اشتباه بودن سیاست های اتخاذ شده توسط این سازمان را به اثبات رساند. بعد از جنگ جهانی دوم که بیش از پنجاه و سه میلیون نفر را به کام مرگ فرستاد، نیاز به ایجاد یک اتحادیه، قویتر احساس می شد و بر همین اساس سازمان ملل تاسیس گردید.

البته متحد ساختن ملت ها زیر یک سقف به نام صلح همواره امری قابل ستایش بوده است. چنین اتحادی از خسوف خرد در بین ملت ها جلوگیری کرده و در عین حال کشورها را درون یک چارچوب قانونی نگه داشته و آنها را ملزم به پیروی از آن قوانین می کند.

اما نهادی چون سازمان ملل نباید در اجرای موفق وظایف خود قربانی دیوانسالاری بیهوده و غیر ضروری شود. امروز وجود خطوط قرمز، تصمیمات فاقد ضمانت اجرایی، جنگ های ناتمام و اتهامات شرمسارانه مانع آن شده است که این سازمان بتواند ماموریت های خود به نحو احسن را انجام دهد. گرچه تاسیس این نهاد بین المللی نقش مهمی در جلوگیری از بروز جنگ جهانی سوم ایفا کرده است اما دنیا اکنون در آتش جنگ و وحشت جنگ های منطقه ای می سوزد.

شورای امنیت سازمان ملل سرانجام پس از نه سال توانست در سپتامبر امسال ارتش میانمار را محکوم کند. اما این محکومیت هیچ گونه راه حلی برای مسلمانان آراکان ارائه نداده و کشت و کشتار در این منطقه را متوقف نساخته است. چنین شرایطی برای یک نهاد بین المللی که با هدف استمرار صلح جهانی تاسیس شده بسیار اسفناک است.

رهبران صد و نود و سه کشور عضو سازمان ملل با گردهمایی در هفتاد و دومین اجلاس مجمع عمومی این سازمان، خواستار اعمال اصلاحات ساختاری در آن شدند چراکه این سازمان که در سال ۱۹۴۵ تاسیس شده دیگر پاسخگوی نیازهای جهان امروزی نیست. علیرغم افزایش صد و چهل درصدی بودجه سازمان ملل و نیز افزایش تقریبا دو برابری کارمندان آن از سال ۲۰۰۰ تا کنون، این نهاد بین المللی به دلیل دیوانسالاری و سوء مدیریت نتوانسته در سالیان اخیر موفق ظاهر شود.

دبیر کل سازمان ملل آنتونی گوترش بطور خلاصه وضعیت کنونی سازمان ملل را اینگونه توصیف کرد: "تنها چیزی که باعث نگرانی عمیق من شده دیوانسالاری ( حاکم بر این سازمان) است." رئیس جمهوری ترکیه رجب طیب اردوغان نیاز به اصلاح ساختار سازمان ملل را به شرح زیر خواستار شد: "پیشنهاد ما این است که شورای امنیت از بیست عضو به نمایندگی از بیست کشور با همان اختیارات و حقوق قبلی تشکیل شود. دوران پس از جنگ جهانی دوم به سر آمده است. ما امیدواریم سازمان ملل که اعضای همه کشورهای دنیا در آن حاضر هستند وجدان بیدار بشریت باشد." همچنین رئیس‌ جمهور برزیل میشل تامر نیز خواستار گسترش شورای امنیت سازمان ملل شد و اظهار داشت: "امروز ما از هر زمان دیگری به سازمان ملل نیازمندیم. اما هنوز هم اصلاحات ضروری است."

در حالیکه حق وتوی پنج عضو دائم شورای امنیت مانع هرگونه تصمیم گیری سرنوشت ساز در مورد جنگ های مختلف در سراسر دنیا شده است شرایط تاسیس این سازمان یا به عبارتی خود دیوانسالاری این نهاد اجازه هر گونه اصلاح و تغییر را نمی دهد. پناهندگان تنها یک نمونه از مشکلات بزرگی هستند که سازمان ملل نتوانسته است راه حلی برای آن ارائه دهد. در حالیکه برخی رهبران کشورها فقط از کشورهای پناهنده پذیر همچون ترکیه و لبنان قدردانی کرده اند نتوانسته اند اقدامی در مورد ناتوانی سازمان ملل انجام دهند.

برخی اتهامات شرم آور و نگران کننده در مورد نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در سالیان گذشته باعث شده تا اعتبار اقدامات انسان دوستانه این سازمان زیر سوال برود. به منظور جلوگیری از تجاوز جنسی به زنان و کودکان توسط نظامیان و غیرنظامیان نیروهای حافظ صلح این سازمان در جلسه ای که در سپتامبر گذشته به پیشنهاد سوئد برگزار شد هفتاد و پنج کشور قراردادی را امضا کردند.

در دنیای معاصر ما که با خطر مداوم جنگ و وحشت مواجه است شاید کشورهایی که اسیر قانون های دست و پاگیر خود شده اند جزو ضعیف ترین کشورها به حساب آیند. اینکه امید می رفت تا سازمان ملل راه گشای مشکلات فعلی جهان باشد در دیوانسالاری حاکم بر آن به بن بست رسیده و کشورهایی که خواستار ایجاد اصلاحات در آن هستند و نمی توانند گامی در این راستا بردارند قطعا مشکلی بزرگ است. درست همانگونه که قانون اساسی دولت - ملت ها با توجه به شرایط تاریخی و کنونی آنها شکل و تکامل یافته است بر همین منوال نیز لازم است منشور سازمان ملل اصلاح شود. لغو حق وتو، احترام گذاشتن به تصمیم دولت های منطقه ای در حل مسائل خود و نیز اتخاذ تدابیر به موقع و مؤثر در مواردی مربوط به نسل کشی از جمله اصلاحات فوری است که باید در منشور سازمان ملل صورت پذیرد. علاوه بر این، از دیگر موارد لازم، اتخاذ راه حل هایی برای جلوگیری از بروز جنایت هایی هولناکی است که باعث بدنامی این سازمان می شود. همچنین لازم است که نیروهای حافظ صلح سازمان ملل آموزش های تخصصی دیده و به آنها هشدار داده شود که در صورت تخطی مجازات خواهند شد.
انتظار جهانیان از سازمان ملل این است که حافظ صلح جهانی باشد‌. اگرچه وجود چنین سازمانی مغتنم است اما این وظیفه ماست که به نحوی اثربخش آنرا اصلاح کنیم.

https://farsi.alarabiya.net/fa/views/2017/11/04/%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B4%DB%8C%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/262781/پاشنه-آشیل-سازمان-مللhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/262781/پاشنه-آشیل-سازمان-مللhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/al_arabiya_adnan_oktar_loosening_the_UNs_neck_tie_and_its_impasse2.jpgWed, 08 Nov 2017 00:34:07 +0200
سه دهه جنایت علیه مسلمانان میانمار

سرکوب و نسل‌کشی هدفمند مسلمانان روهینگیا در میانمار در سالیان گذشته به‌ویژه از سال ۲۰۱۲ به بعد در جریان بوده است.

با وخيم‌تر شدن اوضاع از ۲۵سپتامبر امسال، اين بار اين خشونت‌ها از چشم جهانيان پنهان نماند. دولت ميانمار با وجود محكوميت جامعه جهاني در كمال بي‌شرمي به يك حربه كهنه در درگيري‌هاي داخلي متوسل شده و مسلمانان روهينگيايي را «پيكارجو» ناميده است. اين اقدامات تازگي نداشته و حاميان سياست قتل و كشتار اين بار نيز در كشور ديگري قد علم كرده‌اند.

دولت ميانمار با به رسميت نشناختن حق شهروندي مسلمانان روهينگيا كه از سال ۱۹۸۲قرباني تروريسم دولتي، سياست‌هاي آپارتايدي و عدم‌حق رأي شده‌اند از مدت‌ها پيش حق حيات را از اين مسلمانان سلب كرده است و آنها را در ۴۲ اردوگاه كار اجباري نگهداري مي‌كند. هرگونه ورود و خروج به اين اردوگاه‌ها كه در واقع زندان‌هاي روبازي بيش نيستند، ممنوع است.

مسلمانان حق كار، تحصيل يا ديد و بازديد از اقوام خود را ندارند و دولت تمام دارايي‌هاي آنها را مصادره كرده است. نخستين اقدامي كه شبه‌نظاميان وابسته به دولت ميانمار هنگام درگيري انجام مي‌دهند به آتش كشيدن اين اردوگاه‌ها و به گلوله بستن افرادي است كه قصد فرار دارند. اين شبه‌نظاميان اصولا مجريان غيررسمي اعمال قانون هستند.

تعداد مسلمانان روهينگيايي كه از ماه گذشته با اعمال زور از ميانمار رانده شده‌اند هم‌اكنون به بيش از 400هزار نفر رسيده است. اگرچه به گفته يك افسر پليس حدود 3هزار روهينگيايي ازجمله كودكان و زنان تا به‌حال كشته شده‌اند اما آمار واقعي حدود ۲۰هزار نفر است. بيشتر مسلمانان روهينگيايي كه به مرزهاي بنگلادش هجوم برده‌اند چندين روز در آوارگي به سر برده و با گرسنگي و شرايط آب و هوايي نامساعد دست و پنجه نرم كرده‌اند.

سازمان ملل متحد كه اين درگيري‌ها را «پاكسازي قوميتي» توصيف كرده عملا هيچ‌گونه اقدام مثبتي در اين راستا نداشته؛ چراكه دولت بنگلادش اطلاعات لازم در مورد محل استقرار اين مسلمانان را در اختيار اين سازمان قرار نداده است. با وجود اين، دولت بنگلادش از ميانمار درخواست كرده است كه اين مسلمانان را به خانه خود برگرداند.

مسلمانان روهينگيا انتظارات فراواني از آنگ‌سان سوچي داشتند. وي با وعده ايجاد صلح و برادري به قدرت رسيد و به همين منظور نيز جايزه صلح نوبل را دريافت كرد. اين در حالي است كه سوچي هم‌اكنون عامل اصلي اين نسل‌كشي است. اين اظهارنظر او باعث بهت و تعجب خيلي‌ها شد: «انتظار اينكه ما در مدت 18‌ماه اين مسئله را حل و فصل كنيم تا حدودي غيرمنطقي است.» هرچند پيدا كردن راه‌حلي براي پايان دادن به اين بحران در مدت زمان كوتاه امكان‌پذير نيست اما از خانم سوچي بيش از اين انتظار مي‌رفت.

از زمان شروع بحران در سال ۲۰۱۳ هيچ‌گونه تغييري در سياست سركوب مسلمانان روهينگيا رخ نداده است؛ با اين تفاوت كه اين سركوب هم‌اكنون در برابر چشم جهانيان صورت مي‌گيرد. برخاستن صداي اعتراضات مردمي به‌ويژه از كشورهاي مسلمان مايه دلگرمي و حاكي از اراده تازه آنها براي مقابله با نسل‌كشي است. مسئله مهم اين است كه در كنار دولت‌ها، ملت‌ها نيز بايد به‌پاخيزند. در چنين شرايط چالش‌برانگيزي اعتراضات مردمي به اندازه رايزني‌هاي سياسي اثرگذار است.

http://hamshahrionline.ir/details/384225/world/asia

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/259080/سه-دهه-جنایت-علیه-مسلمانانhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/259080/سه-دهه-جنایت-علیه-مسلمانانhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/hamshahri_newspaper_adnan_oktar_powerful_voices2.jpgSat, 07 Oct 2017 04:03:28 +0300
به سوی صلح در سوریه

در مقالات قبلی‌ام نوشته‌ام که تنها راه برای پایان حقیقی جنگ داخلی در سوریه برقراری اتحاد بین کشورهای منطقه چون ترکیه، روسیه و ایران است. ایضاً یادآور شده‌ام که دخالت دیگر قدرت های خارجی نمی‌تواند راهکاری بلندمدت و دائمی را به ارمغان آورد. در نتیجه، من با تحولات جدیدی که در جهت برقراری اتحادی منطقه‌ای است همدل هستم. ملاقاتی که در 20 دسامبر 2016 بین وزرای خارجه‌ی روسیه، ترکیه و ایران در مسکو انجام شد و به بیانیه‌ای مشترک انجامید، طلیعه‌ی همین اتحاد بود.

بیانیه‌ی مذکور حاوی مسائل مهمی بود. این بیانیه بر حفظ وحدت، استقلال و تمامیت عرضی سوریه تاکید داشت، اهمیت راه حل دیپلماتیک به جای راه حل نظامی را مورد توجه قرار می داد، و سطح آتش بس در منطقه را گسترش می‌داد تا از آن طریق کمک‌های انسان‌دوستانه به مناطقی ارسال شوند که شدیداً به آن نیازمندند. تنها چند روز بعد از این بیانیه، در تاریخ 30 دسامبر 2016 یک آتش بس کلی برقرار شد.

این اتحاد بین بازیگران کلیدی منطقه‌ای نوید دهنده‌ی صلحی واقعی بود که برای اولین بار سوریه پس از آغاز بحران شاهد آن بود. بعلاوه یادآور این حقیقت بود که مسائل منطقه فقط از راه برقراری اتحاد و همکاری این سه کشور قابل حل هستند. در واقع دیدارها و نشست‌های ژنو که با ابتکار و رهبری آمریکا و ائتلاف های غربی صورت گرفته بود از ارائه‌ی راهکاری بر دست‌یابی به صلح در سوریه عاجز مانده بود.

مضاف بر آن چه گفته شد، توافق مسکو راه را برای مذاکرات آستانه باز کرد. مذاکراتی که آغاز کننده‌ی مرحله‌ی جدیدی در مسیر رو به صلح در سوریه بود. طی مذاکرات آستانه که در سه دوره 23-24 ژانویه، 15- 16 فوریه و 14-15 مارس برگزار شد، قرار شد روسیه، ایران و ترکیه ضامن و ناظر بر برقراری و استمرار آتش بس باشند. سازمان ملل، نمایندگان دولت مستقر سوریه و مخالفان سوری نیز این تصیمیم را پذیرفتند.

در دیداری که در تاریخ 19 و 20 آوریل در تهران برگزار شد، ایران، ترکیه و روسیه بار دیگر گرد هم آمدند و بر روی موضوعات مورد بحث در دور چهارم مذاکرات آستانه توافق کردند. بعلاوه آن‌ها بر روی تبادل اسرا مذاکره کرده و در خصوص تشکیل چهار منطقه‌ی به دور از منازعه تصمیم‌گیری کردند.

توافقنامه‌ی امضا شده توسط این سه کشور مناطق به دور منازعه‌ی زیر را تعیین میکرد: ادلب، بخش‌هایی از لاذقیه، حلب، حما و حمص و دمشق(غوطه شرقی) و همچنین بخش‌هایی از استان های درعا و قنیطره.

در حقیقت اردوغان و پوتین قبلاً طی ملاقات در سوچی - که قبل از چهارمین نشست آستانه برگزار شد - توافق خود بر سر مناطق دور از منازعه را اعلام کرده بودند. به عبارت دیگر، گام بسیار مهم دیگری در مسیر دستیابی به صلحی پایدار در سوریه از راه اتحاد روسیه، ایران و ترکیه برداشته شد. برای اولین بار، دوران جدیدی به دور از خشونت در سوریه آغاز شد. همچنین، تصمیم تشکیل مناطق به دور از منازعه، فضای مثبتی را بر ششمین دور از مذاکرات سوریه که در ژنو برگزار شد، حاکم کرد.

نکته‌ی جالب توجه آن است که خروجی رسانه‌های مشخص غربی از روند این تحولات، حالتی نگران و مضطرب داشت. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که به تصویر کشیدن ائتلافی نیرومند بین ترکیه، ایران و روسیه به معنای انکار تاثیر آمریکا در منطقه است.

جریان رسانه‌ای منتقد به این روند، که مطابق معمول بریتانیایی بود، اتحاد ایران، روسیه و ترکیه را یک اتحاد ضد ناتو تصویر می‌کرد. برای مثال، نشریه‌ی اکونومیست اعلام کرد که این دوستی برای ناتو نگران کننده است.

در طرف دیگر، مجله‌ی تایم سناریوهای فاجعه‌باری را ترسیم می‌کرد، با این استدلال که مناطق به دور از منازعه تمام کشور را شامل نمی‌شوند. هرچند به عنوان اولین گام این عدم شمول طبیعی بود، اما تایم ادعا کرد که این راه حل برای مخالفان غیرقابل قبول است. در واقع تایم با بدبینی و با حالتی تحریک کننده و تفرقه افکنانه بر طرحی می‌تاخت که قرار بود صلح را برای سوریه - کشوری که طی 6 سال گذشته زیر بار جنگ بود- به ارمغان آورد.

اضطرابی که در دولت مردان بریتانیا، استاد امپریالیسم جهانی دیده می‌شود مهر تایید واضحی بر این واقعیت است که دو کشور بزرگ مسلمان منطقه، به همراه روسیه با همکاری خود برای کمک به سوریه در مسیر درست گام برمی‌دارند. طبیعی است که قدرت گرفتن ایران، ترکیه و روسیه در منطقه در جهت منافع انگلستانی نیست که در چند قرن گذشته برای خاورمیانه طرح و برنامه‌های بی‌شمار داشته است.

این یک حقیقت تاریخی است که طرح و برنامه‌های بسیاری اجرا شده‌است تا از دوستی میان این سه کشور جلوگیری کرده و رابطه ی بین آنان را شکرآب کند. موانع و تحریم‌های بسیاری در این جهت علیه این کشورها به کار بسته شده است. حمایت‌های قابل ملاحظه‌ی نظامی که از پ ک ک و حزب اتحادیه دموکراتیک کردستان(PYD ) صورت گرفته است، از آخرین تلاش های نظام استکبار برای تبدیل این دو گروه ترور به سنگر خود در قلب منطقه است. بعلاوه، تلاش‌هایی برای کاشت بذر نفرت و عصبیت بین این سه کشور در حال انجام است تا از طریق تحریک و تمرکز بر اختلافات نژادی، قومی و فرقه‌ای، میانه‌ی این سه کشور را به هم بریزد.

با این حال، خبر خوب آن است که در طول تاریخ این سه کشور هیچ گاه به دام این تله‌ها نیفتاده‌اند. علی رغم تمام حیله‎ها و نیرنگ‌های گوناگون ایران، ترکیه و روسیه دوستی و اتحاد خود را حفظ کرده‌اند. این امر همواره نتایج خوبی در پی داشته است.

و حالا، ایران، ترکیه و روسیه نیروهای خود را به کار می‌گیرند تا برای سوریه صلح را به ارمغان آورند. این چنین هماهنگی کاملی بیش از پیش ثابت می‌کند که بازی‌های شیطانی نظیر آن چه در بالا گفته شد، نمی‌تواند و نخواهد توانست موفق شود. خصوصاً این نکته اهمیتی حیاتی دارد که دو کشور مسلمان و برادر ایران و ترکیه در تقویت روابط برادرانه و دوستانه خود بکوشند و به تفاوت های قومی و قبیله‌ای بین خود توجه نکنند. آن‌ها باید مرزهایشان را رو به یکدیگر همچنان باز گذاشته و همکاری‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و راهبردی خود را در سطوح بالاتری دنبال کنند. به لطف خدا، اتحاد حاضر قوی‌ترین تضمین برای صلح، ثبات، توسعه و رفاه در منطقه خواهد بود.

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/257913/به-سوی-صلح-در-سوریهhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/257913/به-سوی-صلح-در-سوریهhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/tehran_times_adnan_oktar_the_road_to_peace_in_syria2.jpgThu, 21 Sep 2017 13:13:48 +0300
سیاهی و تباهی در اروپا

تاسیس اتحادیه اروپا در سال 1993 برای جهانیان رخدادی بسیار امیدبخش بود و چیزی هم که بعدها اتفاق افتاد موید این امیدواری بود. دول اروپایی مرزهای خود را به روی یکدیگر گشودند، در حوزه های مختلف از صنعت گرفته تا تجارت همکاری های خود را از سر گرفتند و در حوزه های حقوق بشری و مردم سالاری به به پیشرفت های چشمگیری دست یافتند. با این وجود، امروز اروپایی ها تفاسیر نادرستی از مفاهیم مردم سالاری، علم و ارکان آزادی دارند.

اگرچه این اتحادیه هنوز هم ارزش های خود را حفظ کرده است، اما اخیرا با انتقادات شدیدی بویژه از جانب شهروندان خود مواجه شده است. اوضاع بد اقتصادی، برخوردهای تبعیض آمیز با پناهجویان، تشدید ناآرامی ها و نیز افزایش نگران کننده نژادپرستی وضعیت اسفناکی برای اروپایی ها بوجود آورده است. بخشی از وضعیت کنونی را می توان ناشی از فاصله گرفتن تدریجی اروپایی ها از معنویت دانست.

آمارهای منتشر شده استدلال فوق را تایید می کند. اخیرا کلیساهای زیادی در آلمان، انگلیس و کشورهای اروپای شمالی بسته شده اند و در کمال تاسف برخی از آنها نیز تبدیل به املاک شخصی شده است. بر اساس آمارهای کلیسای پروتستان آلمان، در بین سالهای 1990تا 2011 مجموعا 82 کلیسا در این کشور تخریب شده است. همچنین حدود 200 کلیسای پروتستان به افراد دیگر واگذار شده است که بعدا یا به تملک شخصی در آمده و یا تبدیل به رستوران، باشگاه، و غیره شده است.

علاوه بر این، بیش از 67000 نفر از کلیسای سوئد جدا شده اند و بر اساس برخی گزارش ها این تعداد در پانزده سال گذشته به بیش از یک میلیون نفر رسیده است. کلیسای سنت ژوزف هلند با ظرفیت هزار نفر تبدیل به یک باشگاه ژیمناستیک شده است. مشابه چنین مواردی در انگلیس و دانمارک نیز گزارش شده است. مهم ترین دلیل بسته شدن این کلیساها تمایل گروهی مردم به الحاد و بی دینی است.

نتایج یک مطالعه جدید در انگلیس نشان می دهد که بیش از 48.8 درصد مردم این کشور لامذهب هستند که این میزان بیش از 43.8 درصد جمعیت مسیحیان این کشور است. این در صورتی است که در سال 2014 فقط 25 درصد مردم انگلیس به مذهب خاصی اعتقاد نداشتند و تنها در عرض دو سال این میزان دو برابر شده است.

یافته های این مطالعه همچنین نشان می دهد که از هر ده نفر که در خانواده های پیرو کلیسای انگلیس و کاتولیک بزرگ شده اند چهار نفر به مذهب خاصی اعتقاد ندارند. در گزارشی جداگانه که یک ماه پیش منتشر شد، 52 درصد مردم اسکاتلند از مذهب خاصی پیروی نمی کنند. در سال 1999 این میزان 40 درصد بود. درصد افراد مذهبی در هلند، جمهوری چک و سوئد به ترتیب 26، 23 و 19 است.

در حالیکه نفوذ مذهب در دیگر نقاط جهان رو به افزایش است، دلایل مهمی برای سیر معکوس این روند جهانی در اروپا وجود دارد. اروپا در تعریف ارزش های کلیدی خود یعنی مردم سالاری و سکولاریسم مرتکب چندین اشتباه شد. برابر دانستن سکولاریسم با الحاد و بی دینی یکی از این اشتباهات است. این در حالی است که سکولاریسم به معنی آزادی افراد در اعتقادات خود است. اما اعتقادی که اکنون در جوامع اروپایی گسترش یافته است این است که بین سکولاریسم و الحاد رابطه ای مستقیم برقرار است. مردم سالاری به عنوان نوعی آزادی برای ترویج بی دینی در نظر گرفته می شود. آنهایی که نسبت به تعصب و مقدس مابی که به نام مذهب تبلیغ می شود بغض و کینه به دل دارند به دنبال حل این مشکل از راه معرفی مذهب اصیل نبوده اند. بلکه در عوض از مذاهب و افراد مذهبی تنفر پیدا کرده اند و این یکی از دلایل اصلی انزجار نسبت به نژاد های مختلف و مذاهب است که اکنون در سراسر اروپا گسترش یافته است.

معنی واقعی حقوق بشر و آزادی تا حدود زیادی به فراموشی سپرده شده است. سازمان های تروریستی در زیر لوای مفهوم "آزادی" توانستند در اروپا مامنی برای خود پیدا کنند و همزمان زوال اخلاقی شدید و انحطاط جنسی نیز تحت عنوان "حقوق بشر" در این قاره گسترش پیدا کرد. این سیاهی و تباهی در اروپا باعث شکل گیری محیطی بی عاطفه و بی محبت، تنهایی، الحاد و بی دینی و خودکشی مخصوصا در میان قشر جوان اروپا شده است. نمی توان آمار روزافزون خودکشی در اروپا را با این وضعیت بی ارتباط دانست.

حال پرسش اینجاست که چه چیزی باعث بوجود آمدن وضعیت کنونی شده است؟ برای چرایی این وضعیت باید به فلسفه ماتریالیستی رایج در این قاره بویژه در انگلیس اشاره کرد به این ترتیب که ذهنیت ماتریالیستی در جوامع اروپایی تحت لوای علم نهادینه شده و جوانان نیز بر همین مبنا تربیت می شوند. البته ممکن است اروپا فراموش کرده باشد که چنین ذهنیت ماتریالیستی در نهایت به ضرر خود او تمام شود و جوامع را از ارزش های آنها دور کند. جدایی این جوامع از ارزش های مذهبی ناشی از نوعی فساد ایدئولوژی است که بصورت بالقوه می تواند منجر به عواقب وحشتناکی شود. این جوامع در نهایت با ارزش های اجتماعی، انسانی و اخلاقی بیگانه می شوند. ذهنیت ماتریالیستی که فاقد هرگونه روح انسانی است و هم ردیف دنیای ماده در نظر گرفته می شود همیشه ارتکاب به قتل، خشونت و کشتار دسته جمعی را تسهیل کرده و باعث پذیرش مفاهیمی چون نژادپرستی و بیگانه هراسی می شود. و سرانجام باعث پیدایش نسل هایی می شود که نسبت به خود، خانواده و جامعه متنفرند.

اروپا از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار است و بهتر است که سیاهی و تباهی موجود را جدی تلقی کرده و با تدابیر درست، عقلانی و علمی برای تقویت جنبه معنوی جوامع اروپایی گام بردارد. پیامدهای الحاد و بی دینی همین الان هم در اروپا مشخص و بارز است و هر روز تاثیرات مخرب تری را بر این جوامع می گذارد. چنین شرایطی مطلوب نیست. در صورت تقویت معنویت در جوامع اروپایی توسعه و شادابی بیشتری در انتظار آنهاست. اگر اروپا بدنبال شکوفایی و پرچمداری مردم سالاری است، لازم است به این حقیقت توجه داشته باشد.

https://farsi.alarabiya.net/fa/views/2017/08/23/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/256168/سیاهی-و-تباهی-در-اروپاhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/256168/سیاهی-و-تباهی-در-اروپاhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/al_arabiya_adnan_oktar_doom_and_gloom_in_europe2.jpgThu, 24 Aug 2017 04:06:59 +0300
سرنوشت نامعلوم مسلمانان روهینگیا

سلب تابعیت مسلمانان روهینگیا در سال ۱۹۸۲ و سرنوشت غم‌­انگیز آنها در آن سال‌ها تا حدود زیادی نادیده گرفته ­شد.

علاوه بر محروميت از حقوق شهروندي و آواره‌­شدن از سرزمين مادري، مسلمانان روهينگيايي از حق كار، تحصيلات و نيز خدمات درماني و اجتماعي نيز محرومند و همواره در معرض كشتار وحشيانه نيز قرار داشته‌­اند. حقيقت تلخ‌­تر آن است كه مراكز اسكان آنها نيز به آتش كشيده شده است و خيلي از آنها نيز در اين راه جان خود را از دست داده‌­اند.

وضعيت اسفناك اين مسلمانان پس از فجايع وحشتناكي كه در دريا براي آنها اتفاق افتاد، بيشتر مورد توجه قرار گرفت. در خيلي از اين سفرهاي دريايي مسلمانان روهينگيايي يا از گرسنگي و مريضي جان خود را از دست مي­‌دهند يا در نهايت در كشورهاي مقصد به‌دست قاچاقچيان انسان مي‌­افتند. خيلي از اين قايق‌­ها نيز قبل از اينكه به ساحل برسند غرق مي­‌شوند. زماني هم كه توجه افكار عمومي جهان به اين قضيه معطوف شد، خيلي از آنها جان خود را از دست داده بودند.

امروز تقريبا تمام دنيا متوجه نسل‌كشي مذهبي و نژادي اين مسلمانان شده است. سازمان­‌هاي حقوق بشري به كرات در مورد اين حوادث ناگوار گزارش داده­‌اند تا جايي كه سازمان ملل از تعبير «مظلوم‌­ترين مردم دنيا» استفاده كرده است. با وجود اين، تمام موضع­‌گيري­‌ها مثمرثمر واقع نشده و مسلمانان روهينگيايي همچنان سركوب مي‌­شوند و اين فجايع همچنان در مقابل چشم جهانيان خشن‌­تر از گذشته استمرار دارد.

براساس شواهد عيني بيش از 220نفر از مسلمانان روهينگيايي از ميانمار به بنگلادش فرار كرده‌­اند و برخوردهاي خشونت‌­آميز از سپتامبر2016 به‌شدت افزايش پيدا كرده  است. همچنين براساس اين گزارش‌­ها قتل‌عام‌­ها همچنان ادامه دارد و در اين بين انديشمندان مذهبي، معلمان، بزرگان و افراد مورد احترام بيش از ديگران در معرض خطر هستند. حتي بچه‌ها نيز از تجاوز جنسي در امان نيستند و بعضي نيز به همين‌خاطر جان خود را از دست داده‌اند.

تخمين زده شده است كه بيش از 92هزار نفر از مسلمانان روهينگيايي از سپتامبر گذشته تا‌كنون از خانه و كاشانه خود آواره شده‌­اند.
بنگلادش نزديك‌­ترين مقصد براي اين آوارگان است. اما تصميم اخير وزارت امور خارجه بنگلادش براي اعزام اين آوار­گان به‌عنوان پناهجو به جزيره تانگر چار در خليج بنگال كه فقط از راه دريا امكان­‌پذير است، موجب نگراني شده است. اين جزيره مدت زيادي از سال به‌دليل سيلاب و جزر و مدهاي پي‌درپي زير آب است. بنابراين جاي مناسبي براي زندگي نيست و از امكانات آموزشي، مسكوني يا درماني نيز محروم است.

شوراي وزراي بنگلادش دستور توقف ورود شهروندان ميانمار را به اين كشور صادر كرده است. همچنين قرار است همه پناهجويان در مكان­‌هايي از پيش تعيين‌‌شده اسكان داده شوند و تمام تدابير لازم انديشيده شود تا از معاشرت آنها با ديگر مسلمانان روهينگيايي كه از قبل به بنگلادش پناهنده شده­‌اند، جلوگيري به‌عمل آيد. دولت بنگلادش علت اين تصميم خود را نگراني از افزايش تدريجي جمعيت مسلمانان روهينگيايي ذكر كرده است كه ممكن است خطرات فيزيكي براي افراد محلي و نيز مشكلات اجتماعي و اقتصادي به‌دنبال داشته باشد.

اين تصميم دولت بنگلادش حاكي از نوعي نگرش منفي با اين مسلمانان و رفتاري غيرانساني با آنها و نيز قتل‌عام نژادي آنها در كشوري است كه به آن پناه برده‌اند. درنظر­گرفتن اين مسلمانان به‌عنوان يك تهديد بالقوه آن هم در كشوري كه به آن پناه برده‌­اند خود نهايت بي‌رحمي و ظلم در اين دنياست.

ارزش‌هاي اخلاقي اسلامي مي‌­طلبد كه يك مسلمان حتي زندگي خود را در راه مسلماني ديگر كه به او پناه برده است به خطر بيندازد. صرف‌نظر از شرايط، اين وظيفه يك مسلمان است كه از افراد نيازمند حتي اگر بي‌­دين باشند، پشتيباني كند. چنين عملي، هم كاري وجداني است و هم وظيفه انساني كه بسيار زيبا و پسنديده است.

اما از آنجايي­‌كه دنياي ما مبتني بر مباني ماترياليستي است كه ريشه در يك جهان‌بيني منحرف دارد و طرفدار بقاي اصلح است، اعمال سركوبگرايانه توسط دولت‌ها نيز بيشتر شده است.لگدمال شدن حقوق اوليه مسلمانان روهينگيايي در نتيجه همين سبك زندگي ماترياليستي است كه در دنياي كنوني ما به امري كاملا بديهي تبديل شده است. حتي اعتراض‌هايي هم كه مي‌شود ديگر مورد توجه قرار نمي‌گيرد. هر چه انسان‌ها از عشق به همنوع دورتر مي‌شوند، اميد به يافتن يك راه‌حل نيز كمرنگ­‌تر مي‌شود.

2راه‌­حل موقتي و دائمي براي چنين شرايطي وجود دارد؛ نخستين راهكار افزايش قدرت سازمان ملل براي اعمال تحريم عليه كشورها و نيز ارائه يك راهكار خاص براي حمايت از ستمديدگان و مظلومان عالم است. سازمان ملل بايد بتواند در كشورهاي فقيري چون بنگلادش ابتكار عمل به خرج داده و مستقيما در چنين مواردي دخالت كند. براي اين كار لازم است اصطلاح «پناهجو» با توجه به مقتضيات كنوني باز تعريف شود؛ آواره يا پناهجو فرقي نمي‌كند؛ همگي بايد در شرايط كاملا انساني تحت حمايت قرار گيرند و بايد مكانيسم منظمي براي رعايت حقوق شهروندي و شرايط كاري آنها ايجاد شود. البته براي چنين اقدامي سازمان ملل نيازمند منابع مالي است و در اين راستا بايد همه كشورهاي عضو به سازمان ملل كمك كنند؛ به‌نحوي كه هر كشوري با توجه به منابع مالي خود بتواند به اين صندوق كمك كند.

اين راهكار تا حدودي امكان­پذير نيست؛ چرا كه برخي از كشورهاي عضو سازمان ملل حتي با تأمين هزينه‌هاي عضويت خود نيز مشكل دارند اما در هر صورت هزينه‌هاي سالانه كشورهاي عضو و مبلغي كه هر يك از اين كشورها بابت كمك به اين صندوق اضطراري مي‌پردازند بايد همگي در چارچوب قوانين و مقرراتي باشد كه در آينده در اين­ مورد وضع مي­‌شود. لازم است كه سازمان ملل به‌منظور تجديد عضويت كشورها و نيز آرايش مجدد ساختار خود دست به‌كار شود.

اما براي دستيابي به يك راه­‌حل واقعي بايد دنياي انساني را به دنيايي مبتني بر عشق به همنوع و وجدان و اخلاقيات تبديل كرد. براي رسيدن به چنين هدفي، مقابله علمي با ذهنيت ماترياليستي و دنيوي از طريق برچيدن سيستم آموزشي مبتني بر اصول ماترياليستي است. متأسفانه امروز اين ذهنيت به كشورهاي مسلمان نيز نفوذ كرده و بي­‌اخلاقي را به نهايت رسانده است؛ بنابراين مبارزه با اين بينش و جلوگيري از گسترش آن نخستين و مهم‌ترين گام براي حمايت از ستمديدگان و مظلومان عالم است.

http://hamshahrionline.ir/details/368999/world/asia

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/247072/سرنوشت-نامعلوم-مسلمانان-روهینگیاhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/247072/سرنوشت-نامعلوم-مسلمانان-روهینگیاhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/hamshahri_newspaper_adnan_oktar_no_end_in_sight_for_sufferings_of_Rohingyas_3.jpgSun, 07 May 2017 16:23:00 +0300
مذاکرات صلح آستانا: پیروزی سیاست بر گلوله

بدون­شک در طول شش سال گذشته بحران سوریه در رأس مسائل جهانی بوده است و تلاش­های صورت گرفته توسط سازمان­ملل برای برقراری صلح و آرامش در این کشور از سال 2012 نیز تا به حال راه به جایی نبرده است. اما اخیرا و با ایجاد روابط حسنه بین ترکیه، ایران و روسیه، گام­های امیدوارکننده­ای برای پایان بخشیدن به این بحران خونین برداشته شده است. مذاکرات صلح آستانا ماحصل آخرین گفتگوهای بین این سه کشور بود.

اهمیت دیپلماسی

به دنبال سرنگونی جنگنده روسی در مرز ترکیه و سوریه، روابط بین ترکیه و روسیه لحظات دشوار و سختی را طی یک سال گذشته پشت سر گذاشته است. اما پس از تلاش­های فراوان برای از سرگیری روابط عادی، هر دو کشور وارد فرآیند مصالحه سریع شدند که نتیجه آن نیز بهبود قابل­توجه روابط نظامی، اقتصادی و انرژی در طول چند ماه گذشته بود. به طور حتم، مهم­ترین این دستاوردها دیدارهای پنهان و آشکار دوجانیه بین طرف­های ترک و روس برای پایان­دادن به جنگ سوریه بود. ایران نیز با اعلام حمایت کامل از این رایزنی­ها حسن­نیت خود را به منظور استحکام هر چه بیشتر این اتحاد نو و نیز سهیم شدن در این رایزنی ها  نشان داد. این سه کشور در مرحله نخست موفق به تخلیه غیرنظامیانی شدند که در حلب به کمک­های بشردوستانه دسترسی نداشتند. اولین نشست سه جانبه نیز برای حل بحران سوریه در 20 دسامبر 2016 در مسکو برگزار شد. پس از مهر تایید شورای امنیت سازمان ملل متحد بر توافقات صورت گرفته در مذاکرات سه جانبه مسکو یک آتش بس همه جانبه از روز اخر سال 2016 اعلام و هم زمان نیز یک فرآیند سیاسی برای ادامه تلاش­ها شروع شد.گام بعدی ادامه بدون وقفه مذاکرات صلح بود.

وجه تمایز مذاکرات آستانا

مذاکرات صلح آستانا به خودی خود موفقیتی بزرگ بود چرا که برای نخستین بار مخالفان مسلح، دولت سوریه، ایران، روسیه و ترکیه در قالب یک نشست بین­المللی و با هدف بحث پیرامون دستیابی به راه­حلی برای بحران سوریه پای میز مذاکره نشستند. نکته قابل­توجه در این دور از مذاکرات حضور مخالفان مسلح بود و این در صورتی است که قبلا در چنین نشست­هایی فقط مخالفان سیاسی شرکت می­کردند. مهم­تر اینکه عنوانی که برای معرفی این گروه های مسلح در میز مذاکرات استفاده شده بود "جمهوری عربی سوریه" نه عناوین دیگری چون "مخالفان" یا "دولت". این ترکیه بود که با برگزاری نشست­های مختلف در آنکارا گروه­های معارض را متقاعد ساخت که در این دور از مذاکرات شرکت کنند. حتی گروه­هایی هم که در نشست آستانا شرکت نکرده بودند به آتش­بس 31 دسامبر پایبند بودند. هدف نهایی این مذاکرات نیز تثبیت آتش­بس و پیدا کردن راهی برای پایان دادن به این بحران بود. کنار گذاشتن حزب اتحاد دموکراتیک کردستان در این مذاکرات بسیار مهم بود چرا که این حزب با حزب کارگران کردستان در ارتباط است که ترکیه و سازمان ملل آنرا به عنوان یک گروه تروریستی می­شناسند. حضور در مذاکرات به معنی مشروعیت بخشیدن به ادعاهای نادرست این حزب دال بر نماینده جمعیت کردها در این گفتگوها بود. در حقیقت نفوذ اتحاد دموکراتیک کردستان بر کردها فقط از طریق نیروهای نظامی آنهاست.

نظر شرکت­کنندگان در مورد مذاکرات صلح آستانا

مذاکرات صلح آستانا از حمایت سازمان ملل نیز برخوردار بود. استفان دی­میستورا نماینده ویژه سازمان­ملل در امور سوریه از برگزاری این مذاکرات ابراز خرسندی کرد و اظهار داشت: مشابه چنین اتفاقی قبلا نیفتاده بود که نمایندگان گروه­های مسلح و دولت سوریه در نشستی با حضور هیات­های ایرانی، روسی و ترکیه و نیز سازمان­ملل و نماینده آمریکا در قزاقستان بر سر یک میز مذاکره حاضر شوند.

همچنین، بشار جعفری، نماینده دایمی سوریه در سازمان ملل و رییس هیات سوری حاضر در مذاکرات آستانا، در یک کنفرانس خبری در آستانا این دور از مذاکرات را موفقیت­آمیز توصیف کرد: ما اعتقاد داریم که مذاکرات آستانا موفق به تثبیت توقف خصومت­ها برای یک دوره زمانی خاص شد که راه گفتگوهای سوری-سوری هموار می­کند.

نتیجه مذاکرات آستانا

 مذاکرات آستانا با اعلام یک سازوکار سه جانبه برای نظارت بر ادامه آتش­بس پایان یافت که هدف آن تضمین پایبندی همه طرف­ها به آتش­بس سوریه و جلوگیری از نقض آن است. سه کشور تضمین­کننده این آتش­بس "اعتقاد راسخ خود را عدم وجود راه­حل نظامی برای بحران سوریه اعلام و  بر حل آن از طریق یک فرآیند سیاسی تاکید کردند." همچنین، این سه کشور حمایت خود را از گروه­های معارض مسلحی که متمایل به شرکت در دور بعدی مذاکرات ژنو هستند را اعلام و در عین حال خود را ملزم به حفظ تمامیت ارضی و استقلال سوریه به عنوان یک کشور دموکراتیک دانستند. دی­میستورا در بیاناتی اظهار کرد که اکنون زمان پایان دادن به آتش­بس دیگری نیست و در عوض "زمان آن است که جامعه جهانی با تمام قوا وارد میدان شده و از یک فرآیند سیاسی یکپارچه و واحد حمایت کند." الکساندر لاورنتی­اف فرستاده ویژه پوتین و رییس هیات روسی شرکت­کننده در مذاکرات آستانا نیز اعلام کرد که گروه عملیاتی سه جانبه از فوریه به صورت جدی نظارت بر روند آتش­بس در سوریه را از آغاز خواهد کرد.

آینده سوریه

احیای سوریه پس از یک جنگ طولانی مدت داخلی مرحله­ای مهم از حیات خاورمیانه است. هرگونه تصمیم­گیری در مورد آینده بشار اسد باید از طریق انتخابات دموکراتیک و نیز خود شهروندان سوریه اتخاذ شود. بنابراین، عاقلانه است که نوعی دولت تکنوکرات انتقالی شکل گیرد که هیچ­کس یا هیچ­گونه دیدگاه خاص را سرکوب نکند. این دولت باید لیبرال بوده و پذیرای همه فرق اسلامی، مسیحی، یهودی و حتی لا مذهب ها باشد. سوریه جدید باید از هرگونه تفنگ و بمب خالی شود و آینده آن نیز به دست مردم سوریه سپرده شود.

چگونگی دستیابی به صلح در منطقه

اینکه تصور شود توافق پایدار برای برقراری صلح در سوریه یک شبه امکان­پذیر است تصوری کاملا نابجا است. برای نمونه، پس از جنگ کره و بدون اینکه هیچ سند رسمی امضا شود، یک توافق پایدار پس از دو سال و بعد از آتش­بس جنگ جهانی اول امضا شد. ماه­ها طول کشید که معاهده صلح دیتون به جنگ بوسنی خاتمه داد. با این وجود، سه کشور ترکیه، ایران و روسیه تمام تلاش خود را بکار بسته­اند تا به این مرحله رسیده­اند و در طول این مدت زمان کوتاه به نتایج مهمی نیز دست یافته­اند. در حالی که برخی سیاست مداران و رسانه ها با هدف کارشکنی و سست کردن اراده این سه کشور در صدد بی ثمر جلوه دادن این مذاکرات هستند، تهران، آنکارا و مسکو همچنان مصمم به پایان دادن خونریزی در منطقه هستند و فریب این بازی­ها را نخواهند خورد و نشان داده­اند که برای رسیدن به هدف خود مصمم هستند. مذاکرات صلح سوریه سنگ آزمونی برای همه بازیگران درگیر در این فرایند خواهد بود و هرگز نباید تا به ثمر نشستن اراده خود تسلیم شوند. با این عزم جدی، ترکیه به­همراه روسیه و ایران به اندازه کافی قدرت این را دارند تا در کشورهای دیگر همچون عراق و یمن نیز صلح برقرار کنند.

http://www.thejakartapost.com/news/2017/02/03/astana-peace-talks-diplomacy-wins-over-military-once-again.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/244012/مذاکرات-صلح-آستانا-پیروزی-سیاستhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/244012/مذاکرات-صلح-آستانا-پیروزی-سیاستhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/jakarta_post_adnan_oktar_astana_peace_talks_diplomacy_wins_over_military_once_again2.jpgFri, 10 Mar 2017 15:47:19 +0200
یهودیان از منظر مسلمانان پیرو قرآن

بر کسی پوشیده نیست که دنیای ما به شدت محتاج صلح و آرامش است. هر تلاشی برای نیل به صلح، به هر میزان بزرگ یا کوچک بسیار ارزشمند است. به همین دلیل عقیده دارم شفاف‌سازی در خصوص نگاه مسلمانان پیرو قرآن به یهودیان و برطرف کردن ابهامات اخیر، از اهمیت بالایی برخوردار است.

متاسفانه چند دهه است که چند نهاد دینی مشخص در دنیا، به خصوص در مناطق اسلامی درون و اطراف اسرائیل با تفسیرهای پر از غلط برآمده از سنت‌ها و خرافات و احادیث جعلی، تصویر بدی از مسلمانان ارائه کرده‌اند که در آن مسلمانان از یهودیان متنفرند. این نهادها حتی تا آن‌جا پیش رفته‌اند که معتقدند یهودیان از خوک پست‌ترند. (قطعاً برادران و خواهران یهودی ما از این اظهارات بری هستند).

مهم است که مسلمانان و غیرمسلمانان آگاه باشند که این رویکرد و گرایش‌ مطلقاً غیرقرآنی و ناصحیح است. بعلاوه غیرمحترمانه و نژادپرستانه‌ی محض است.

واقعیت آن است که حضرت موسی علیه السلام پیامبری است که بیش از هر پیامبری دیگر در قرآن از او نام برده شده است. تورات، حضرت موسی و یهودیان حقیقی در چندین آیه در سراسر قرآن مورد تمجید قرار گرفته اند.

در سه آیه‌ای افراد و فرقه‌های تندرو، دانسته یا از سر کمبود اطلاعات میخواهند از آن‌ها استفاده کنند، خداوند خطاکاران امت یهود را که از فرمان خدا سرپیچی کرده‌است، محکوم می‌کند. در این آیات، خطاکارانی از امت یهود که یهودیان باتقوا را آزار داده‌اند، به صورت تمثیلی به خوک و بوزینه تشبیه شده و محکوم شده‌اند. شایان ذکر است که در آیات بسیاری از قرآن مسلمانان خطاکار نیز به همین نحو مورد عتاب قرار گرفته‌اند.

بنابراین، بیرون کشیدن این آیات از سیاقشان و تعمیم آن‌ها به تمام امت یهود، که خدا از مسمانان میخواهد با آن‌ها با حرمت و شفقت برخورد کنند، جنگ با قرآن (صدالبته قرآن از این شأن بری است) و همچنین نشان‌دهنده‌ی تصویر رسواکننده‌ای از نژاد پرستی است که مواکداً توسط اسلام ممنوع شده است.

حالا بیاید نگاهی به این آیات بیندازیم تا ببینیم چرا چنین رویکردی غیر قابل ‌قبول است.

یهودیان از منظر قرآن

قبل از هرچیز شایان ذکر است که مسلمانان تمام پیامبران الهی را از صمیم قلب دوست دارند و برای آنان حرمت قائل هستند. حضرت موسی نیز یکی از پیامبران بزرگ خداوند نزد مسلمانان است. بعلاوه، مسلمانان فرازهایی از تورات را که با قرآن منطبق است می‌پذیرند.

حالا بیایید ببینیم چرا افراد افراطی در تفسیر بعضی آیات به وضوح به خطا رفته‌اند:

بگو: اگر ایمان به خدا و کتاب‌های آسمانی از نظر شما بد است، آیا می‌خواهید شما را به چیزی که فرجامش نزد خدا بدتر از این است آگاه کنم؟ آنان کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده و بر ایشان خشم گرفته و برخی از آنان را به بوزینه‌ها و خوک‌ها مبدل ساخته، و کسانی‌اند که طاغوت را پرستیده‌اند. اینان جایگاهی بدتر دارند و گمراهانی‌اند که بیشترین فاصله را با راه راست دارند. [سوره‌ی مبارکه‌ی مائده، 60]

قرآن خاصیت خودتبینی دارد و در بعضی موارد، خواننده باید آیات دیگر را ببیند تا معنای آیه‌ی دیگر را متوجه شود. به همین دلیل است که جدا کردن یک آیه از سیاق ممکن است به نتایج پراشتباهی منتهی شود. دقیقاً همین اتفاق برای آیات مورد بحث ما افتاده است.

از آیات قبل از آیه‌ی 60 مشخص می‌شود که مورد بحث آیه‌ی 60 خطاکارانی از امت‌های یهود و مسیحیت هستند که برای آنان تشبیهی به کار رفته است. بعد از آن که خداوند خطای گناهکاران را آشکار می‌کند، تمایزی آشکار بین متقیان و گناهکاران قرار داده و درست‌کاران قوم را این گونه تمجید می‌کند:

همانا کسانی که ایمان آورده‌اند و کسانی که یهودی‌اند و صائبان و مسلمانان، آنان که به خدا و روز قیامت ایمان راستین داشته باشند و کار شایسته کنند، نه ترسی ایشان را فرا می‎گیرد و نه اندوهگین می‌شوند. [سوره‌ی مبارکه‌ی مائده،69]

در آیه‌ی دومی که به دفعات از طرف افراطی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، خداوند می‌گوید:

آری. هنگامی که با شکستن مقررات روز شنبه از ترک آن چه از آن بازداشته می‌شدند سرپیچی کردند، به آنان گفتیم: بوزینگانی باشید مطرود و رانده شده. [سوره‌ی مبارک اعراف، 166]

همان طور که خود آیه به وضوح مشخص کرده‌است، عقاب برای طغیان‌کنندگانی است که دستور خدا را نادیده گرفته‌اند. با این حال، در آیات قبل از این آیه، تمایز آشکاری بین درست‌کاران و گناهکاران وجود دارد. در آیه‌ی 164 همین سوره، خداوند از یهودیان سخن می‌گوید که گناهکاران را انذار داده و آنان را به راه راست دعوت کرده‎اند.

و در آیه‌ی 159، خداوند به مومنان و درست‌کاران امت یهود اشاره می‌کند:

و از قوم موسی، گروهی بودند که به وسیله‌ی حق مردم را راه می‌نمودند و به وسیله‌ی آن، میان خویش به عدالت رفتار می‎کردند. [سوره‌ی مبارک اعراف،159]

در آخرین آیه‌ای که توسط افراطی‌ها مورد استفاده قرار می‎گیرد نیز، موضوع گناهکارانی هستند که از فرمان خدا سرپیچی کرده‌اند. بعد از این که خدا متقیان یهود و نصارا را در آیه‌ی 62 مورد تمجید قرار می‌دهد، در آیه‌ی 65 گناهکارانی که مقررات روز شنبه را نقض کردند، مورد عتاب قرار می‌دهد.

آنان که ایمان آورده‌اند، و آنان که یهودی‌اند و نیز مسیحیان و صابئان، کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و کار شایسته می‌کنند، پاداش و ایمان و عمل خود را نزد پروردگارشان خواهند داشت و هیچ ترسی آنان را فرا نمی‎گیرد و اندوهگین نمی‌شوند. [سوره‌ی مبارک بقره، 62]

قطعا شما کسانی از خودتان را که در روز شنبه به مقررات آن روز تجاوز کردند، میشناسید؛ که ما به آنان گفتیم: بوزینگانی باشید پست و ناچیز! [سوره‌ی مبارک بقره، 65]

پر واضح است که در این آیات عتاب متوجه کسانی است که از دستور خداوند سرپیچی کرده‌اند.

اگر کسی قرآن را با لحاظ تمامیت آن بخواند، به وضوح برایش روشن می‌شود که نظر بدی نسبت به یهودیان در قرآن وجود ندارد. و برعکس، یهودیان متقی و درست‌کار، در آیات بسیاری توسط خدا مورد تمجید قرار گرفته و به آنان وعده‌های نعیم داده شده‌است. زندگی پیامبر اکرم به راستی نمونه‌ای از همین برخورد است. ایشان در عمر بابرکت خویش با رفتاری خوش و با آغوشی باز با یهودیان روبرو شدند و در میثاق مدینه، که اولین قانون اساسی تاریخ است، حرمت زندگی، باورها و اعتقادات و حقوق یهودیان را به رسمیت شناخته و آنان را عوض برادران مسلمانان گرفتند.

امیدواریم مسلمانان در سراسر جهان عداوت با یهودیان را پس بزنند. خداوند از ما می‌خواهد از سر برادری و شفقت با اهل کتاب برخورد کنیم. ما نباید اجازه دهیم خام خشم و نفرتی شویم که مخالف دین بر خلاف آن عمر کرده‌است. باید به خاطر داشته باشیم که اشتباه عده‌ای قلیل توجیه‌کننده‌ی عداوت و دشمنی با همه یهودیان نمی‌شود. به خصوص که این دشمنی مبنای دینی نیز ندارد.

http://fablogs.timesofisrael.com/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86/

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/241867/یهودیان-از-منظر-مسلمانان-پیروhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/241867/یهودیان-از-منظر-مسلمانان-پیروhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/times_of_israel_adnan_oktar_call_for_sanity_how_quran_abiding_muslims_view_the_jews_persian2.jpgWed, 15 Feb 2017 13:59:20 +0200
محصور در چهاردیواری

فیلم «فرار از نیویورک»، ساخته کارگردان آمریکایی جان کارپنتر، زمان اکران خود در سال ١٩٨١ بسیار تأثیرگذار واقع شد. داستان فیلم از این قرار بود که جزیره منهتن به زندانی بزرگ و روباز تبدیل شده و دیوارهایی به ارتفاع ١٥متر با رعایت شدیدترین تدابیر امنیتی اطراف آن را احاطه کرده است. تلاش انسان‌های محصور در داخل جزیره برای بقا باعث رعب و وحشت در مخاطبان شده بود. زندان‌های روباز آینده دهشتناک و خشنی را پیش‌روی مردم آن سال‌ها متجسم کرده بود و تصور می‌شد چنین زندان‌هایی فقط در فیلم‌های وحشتناکی مثل «فرار از نیویورک» دیده شود، اما بعد از ٣٥ سال از اکران فیلم کارپنتر، دیوارهای بلند به جزئی از زندگی مردمان سراسر این کره خاکی تبدیل شده و مردم بیش از ٦٥ کشور دنیا را از همدیگر جدا کرده‌اند. تفاوت مهم دیگری بین دیوارهای تخیلی فیلم کارپنتر و دیوارهای واقعی سال ٢٠١٧ وجود دارد: مردم قرن ٢١ به‌جای مجرمان مردم بی‌گناه را پشت این دیوارها محصور می‌کنند. دیوارهای سال ٢٠١٧ تبدیل به موانع بزرگی شده‌اند که هدفی جز پنهان‌کردن زشتی و پلیدی دنیای بیرون ندارند.  دیوارهای بلندی در مرز آمریکا و مکزیک و هندوستان و بنگلادش کشیده شده است. فلسطینی‌ها در کرانه غربی و غزه پشت دیوارهای بلند محصور شده‌اند و‌ هزاران آواره در اروپا نیز در شرایطی مشابه به‌سر می‌برند. در غرب ساهارا، الجزایر و مراکش نیز بیابان‌های وسیع از همدیگر جدا شده‌اند. البته، تلاش کشورها برای حفظ امنیت خود امری طبیعی است، اما چنین تدابیری هرگز نتیجه نخواهد داد. دیوارهای بلند عصر ما مانع گسترش فقر، گرسنگی، افراطی‌گری، خشونت، جنگ و آوارگی نشده است. انسان‌های تنها و ناامید در پشت این دیوارها احساس تنهایی بیشتری می‌کنند. تنفر و خشکی روحی که در نتیجه چنین شرایطی شکل می‌گیرد، نسل بعدی را خشن‌تر و افراطی‌تر می‌کند به‌نحوی‌که آنها برای حل مشکلات خود به خشونت متوسل می‌شوند.


٧٠ سال است که دنیا با اردوگاه آوارگان فلسطینی زندگی کرده است. در صورتی که این مشکل با یک جابه‌جایی ساده جمعیتی حل‌شدني بود، اما منجر به جنگ بین اعراب و اسرائیل شد. تاکنون این مناقشه باعث سه جنگ بزرگ و شکل‌گیری خیلی از ایدئولوژی‌هایی شده که عامل کشت‌وکشتار و خون‌ریزی در منطقه خاورمیانه شده است. درحال‌حاضر سه گروه از فلسطینیان ساکن این اردوگاه هستند. سازمان آزادی فلسطین، حماس، جهاد اسلامی، گردان‌های شهدای الاقصی، جبهه مردمی آزادسازی فلسطین و خیلی از گروه‌های دیگر در همین اردوگاه‌ها رشد و نمو پیدا کردند. اردوگاه آوارگان که با تدابیر شدید امنیتی محاصره شده، تنها باعث خشونت بیشتر شده است. افرادی که در ورای دیوارهای عصر ما قرار دارند اغلب درک نادرستی از امنیت دارند، چراکه حتی بلندترین دیوارها نیز نمی‌توانند مانع شکل‌گیری یک ایدئولوژی خاص شوند. انسان‌هایی که در پشت این دیوارها تحقیر و مطرود می‌شوند خیلی راحت‌تر به سمت افراطی‌گری سوق داده می‌شوند. بنابراین، برای مبارزه با افراطی‌گری لازم است به‌جای ایجاد دیوارهای جدید، با تفکر افراطی‌گری مبارزه کرد. مهاجران، خطرات‌ هزاران کیلومتر سفر در دریاهای آزاد را به امید رسیدن به امنیت به جان می‌خرند و به‌همراه خانواده تمام تلاش خود را می‌کنند كه با قایق‌های فکسنی به سواحل اروپا برسند. دیوارها هرگز نمی‌توانند جلو این ناامیدی کشنده را بگیرند و تنها راه مبارزه با مشکلاتی که مردم را از خانه و کاشانه‌شان آواره می‌کنند دانش و آگاهی است. درحالی‌که درصد خیلی زیادی از ساکنان زمین گرسنه هستند و جان خود را به‌خاطر سوءتغذیه از دست می‌دهند، دیگران نباید منابع خود را اتلاف کنند. کره خاکی ما به اندازه کافی غنی است که بتواند جوابگوی نیازهای هفت میلیارد انسان باشد. وظیفه انسان‌های باوجدان و خالص این است که این منابع را عادلانه و درست بین همه تقسیم کنند. فقر، گرسنگی، فلاکت و خشونت درد مشترک همه بشریت است و برای مبارزه با آن انسان‌ها ناگزیرند از خودآگاه جمعی کمک بگیرند. تلاش برای محصورکردن این مشکلات در حصارهای دیواری عصر ما چیزی بیش از نادیده‌گرفتن حقیقت و کتمان آن نیست. علاوه‌براین، از آنجایی‌که خودآگاه جمعی انسان‌ها ازبین‌رفته است، شیطان هرروز قوی‌تر می‌شود.  هم‌اکنون بیش از ٦٦‌ میلیون انسان از سرزمین آباواجدادی خود آواره شده‌اند که اکثر آنها نیز زنان بی‌گناه، کودکان و افراد مسن هستند. این افراد بی‌گناه چشم‌انتظار همیاری و کمک ما هستند تا مرهمی بر ناامیدی آنها باشد. بحران پناه‌جویان مسئله‌ای نیست که جامعه انسانی بتواند آن را نادیده بگیرد یا پشت دیوارهای بلند آن را پنهان کند. بسیج امکانات، فوری‌ترین اقدامی است که ما انسان‌ها می‌توانیم در این شرایط بحرانی انجام دهیم.


جامعه بشریت بیش از سه قرن با ننگ برده‌داری مدارا کرد. آمریکای‌جنوبی، آفریقا، استرالیا و آسیای جنوب‌شرقی همگی مورد استثمار قدرت‌های استعماری قرار گرفتند و استبداد به قرن بیستم هم کشیده شد. در چند دهه، دو جنگ جهانی اتفاق افتاد و حدود ٢٠٠‌ میلیون نفر قتل‌عام شدند. امروز آلمان‌ها به‌خاطر عملکرد حزب نازی، انگلیسی‌ها به‌دلیل حاکمان استثمارگر خود، آمریکایی‌ها به‌خاطر قتل‌عام سرخ‌پوستان، اسپانیایی‌ها به‌خاطر نابودی تمدن اینکا و مایا در ازای چند کامیون طلا و روس‌ها به‌خاطر رهبران کمونیست خود شرمسارند. آیندگان نیز به‌خاطر کشتار مردم بی‌گناه پشت دیوارهای محصور با شرمساری از ما یاد خواهند کرد.

http://sharghdaily.ir/News/114101/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/241352/محصور-در-چهاردیواریhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/241352/محصور-در-چهاردیواریhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/shargh_daily_adnan_oktar_trapped_behind_the_walls2.jpgSat, 04 Feb 2017 12:46:05 +0200
اماکن مقدس باید جایی برای مصالحه باشند نه نزاع

بعد از تصویب قطعنامه بحث‌برانگیز شانزده اکتبر 2016 در یونسکو، این سازمان و عملکردش به موضوع داغ مباحثات سیاسی تبدیل شد. در این قطعنامه، اورشلیم و اماکن مقدسش تنها با اسم اسلامی‌اش، یعنی القدس، به رسمیت شناخته شد[1]. در نتیجه، ارتباط سه هزارساله‌ی یهودیان و دو هزار ساله‌ی مسیحیان با این شهر مقدس نادیده گرفته شد. یونسکو که شعارش «برقراری صلح و آرامش در اذهان مردان و زنان» است، تصمیمی سیاسی گرفت که آتش نزاع را شعله‌ور کرد. علی رغم تلاش‌های بسیار برای جلوگیری از این اشتباه تاریخی[2]، اماکن مقدس، حالا به وسیله‌ای برای جنگ‌های تبلیغاتی شده‌اند.

این قطعنامه‌ی سوگیرانه بیش از پیش اعتماد عمومی به سازمان ملل و سازمان‌های زیرمجموعه‌اش را کاهش خواهد داد. صد البته، کاهش اعتماد اقل پیامد‌های این تصمیم است. نگرانی اصلی از واکنش‌هایی است که این مکان حساس را تحت تاثیر قرار میدهد. سال گذشته، درست بعد از آن که اسرائیل به نقض قوانین ورود و خروج به تپه‌ی معبد مقدس متهم شد[3]، بعضی از فلسطینیان موجی از حملات با چاقو و آسیب زدن به ماشین‌ها را آغاز کردند. در پی این اقدامات بسیاری از افراد بیگناه جان خود و جان اطرافیان خود را از دست دادند.

ارتباط معنوی ادیان ابراهیمی با اورشلیم غیرقابل خدشه است. تپه‌ی معبد مقدس، که توسط مسلمانان حرم الشریف خوانده میشود، برای تمام یکتاپرستان حرمت دارد. حرم شریف جایی است که بسیاری از پیامبران در طول هزاران سال، دعوت خود را از آن جا آغاز میکردند. جایی که قلب های یهودیان متوجه آن جاست. همان جا که عیسی به سوی ایمانی رهنمون شد که نوع انسان را متحول میکرد (و در واقع به اسلام گرایش میداد). اورشلیم و اماکن مقدسش، میراث مشترک این سه دین است و هیچ حکم سیاسی نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد.

با این حال اخیراً اماکن مقدس اورشلیم نقطه ی کانونی تنازعات سیاسی شده اند. بعضی گروه های مشخص ادعایی را مطرح کردند که بر آن مبنی، یهودیان تا قبل از اعلامیه ی 1917 بالفور [4]، هیچ گاه به تپه‌ی معبد مقدس مراجعه نمی‌کردند. اما واقع امر ساده است. در طول تاریخ، طلاب علوم اسلامی مکرراً این حقیقت را مورد تایید قرار داده‌اند که تپه‌ی معبد مقدس، مکانی شریف برای یهودیان است. همچنین این طلاب تپه‌ی معبد را به عنوان محل معبد سلیمان توصیف کرده‌اند. اسامی عربی اورشلیم و تپه‌ی معبد، یعنی القدس یا بیت المقدس، برگرفته از نام عبری آن (Beit HaMikdash) در عهد عتیق است. با تاسیس دولت اسرائیل، به رسمیت شناختن این گزاره جدال بر انگیز شد و از سوی مخالفان اسرائیل تکفیر شد[5]. عاقبت، چنین بیانی علناً موجب بازنویسی تاریخی شد که در آن ارتباط یهودیان با اورشلیم به همین اواخر باز می‌گردد.

در واقع تاریخ اسلام میراث مشترک اورشلیم برای مسلمین و یهودیان را به وضوح نشان میدهد. حضرت محمد(ص) در شب معراج به الاقصی (دورترین مسجد) رفت و از آن جا به آسمان عروج کرد. در طول حیات پیامبر، تنها چیزی که در آن مکان وجود داشت ویرانه های معبد سلیمان و آوار یک معبد رومی و کلیسایی بود که در آن مکان شریف ساخته شده بود.

یهودیان به قیمت جانشان اجازه نداشتند در اورشلیم زندگی کنند. بعد از آن که رومی‌ها قیام یهودیان را سرکوب کردند، معبد یهودیان را در سال 70 بعد از میلاد نابود کردند، دقیقاً به این خاطر که آن مکان، مهم ترین مکان برای بنی اسرائیل بود. پس از آن خلیفه‌ی دوم مسلمین، عمر بن خطاب، از بازگشت یهودیان به پایتخت خود استقبال کرد. او تپه معبد را از زباله‌ها پاکسازی کرد و به این دلیل که آن محل برای پیامبران مرکزیت داشت، اماکنی برای پرستش خدا در آن جا ساخت. در زمان حکمرانی عباسیان نیز یهودیان به زندگی در اورشلیم ادامه دادند، تا زمانی که صلیبیون اورشلیم را تسخیر کردند و مسلمانان و یهودیان را از دم تیغ گذرانده و قتل عام کردند. در زمان حکومت حکمران مسلمان، صلاح الدین عیوبی، یهودیان مجدداً برای برگشت به شهر دعوت شدند. امپراتوری عثمانی نیز با یهودیان همین برخورد را داشت. قوانین مربوط به عبادت یودیان روبروی دیوار غربی، توسط سلطان سلیمان اول عثمانی در قرن 16 میلادی وضع شد و در طول 400 سال حکمرانی عثمانی‌ها، یهودیان در مقابل این دیوار نماز میگزاردند[6].

در قرن 20 میلادی، مجلس اعلای مسلمانان اورشلیم در کتابچه‌ی راهنمای حرم شریف اعلام کرد که هویت تپه معبد به عنوان محل معبد سلیمان غیرقابل خدشه است. و این محل را به عنوان جایی میشناسد که حضرت داود(ع) در آن جا قربانی ادا میکرد[7]. این واقعیت که معبد مقدس یهودیان در اورشلیم واقع شده است، هم در تورات و هم در زبور به مراتب تکرار شده است. در این دو کتاب مقدس، این مکان جایی است که حضرت داود، حضرت سلیمان و حضرت عیسی علیهم السلام، در آن جا گام نهاده، خطبه خوانده و عبادت کرده‌اند.

ارتباط بین یهودیان، اورشلیم و تپه‌ی معبد بیش از این نیازی به مدارک تاریخی و باستان‌شناسانه ندارد. ارتباط مذکور در نام عربی شهر، قدس/بیت المقدس مستتر است. مسئولیت ما به عنوان مسلمان آن است که از این اماکن محافظت کنیم. نه فقط سازه‌های آن‌ها، بلکه تاریخچه و معنایی که مراجعان به این اماکن محترم میشمرند. علاوه بر این، ما نباید اجازه دهیم دعوا و مجادلات سیاست‌زده، بین مردمی که یک خدا را می‌پرستند شکاف بیندازد. حمله به تاریخ یهودیان همیشه منادی حمله به حق زندگی آن‌ها در زمین اجدادشان و حتی حمله به حق کلی آن ها برای زندگی بوده است. در نتیجه، دادن اطلاعات غلط به نسل جوان، راه را برای حمله به زنان و کودکان اسرائیلی هموار میکند.

400 مسجد در اسرائیل وجود دارد که همگی تحت حفاظت قوانین اسرائیل هستند. دولت مستقر اسرائیل اطمینان میدهد که هیچ مسلمانی به خاطر ایمانش مورد رفتار ناعادلانه مطابق با قانون، قرار نمی‌گیرد. اسرائیل مسجد القصی، قبه الصخره و اطراف این دو را به مسلمانان اختصاص داده و کنترل این محل را به دست مسلمانان سپرده است. در حال حاضر دسترسی غیرمسلمانان به این اماکن محدود شده است. آن ها تنها میتوانند در روزهای معین، و تنها به مدت سه ساعت از این محل بازدید کنند. گاهی بازدیدکنندگان یهودی و مسیحی مورد حمله و آزار قرار می‌گیرند. غیرمسلمانان اجازه ندارند هیچ شیء یا کتاب دینی با خود داشته باشند. این افراد به صرف لب‌خوانی و خواندن دعا بدون صوت نیز بازداشت می‌شوند.

با این حال در همه جای دنیا، صرف از نظر از استثنائات معدودی، مردم با هر دینی میتوانند از مساجد و اماکن مقدس مسلمانان بازدید کنند. با این حساب به هیچ وجه دلیلی وجود ندارد که از بازدید این افراد از حرم الشریف امتناع به عمل آید. حضور یک یهودی برای عبادت در این محل، به هیچ وجه نباید تحرک برانگیز باشد. اتفاقاً بر عکس، باید برای مسلمانان مایه ی مباهات باشد. مثلاً، همان طور که مسیحیان و یهودیان میتوانند در کنار مسلمانان در مسجد سلطان احمد در استامبول عبادت کنند، باید بتوانند از همین حق در مساجد تپه ی معبد استفاده کنند. هیچ منع دینی برای این کار وجود ندارد. مسجد جایی است که باید از مباحثات و تنش های سیاسی رها باشد. مسجد باید جایی باشد که همه به یاد آورند که در برابر خدا یکسان هستند.

متاسفانه شایعات به آشوب و خونریزی در تپه‌ی معبد انجامید. به طور مشخص، سنگ زدن به عبادت کنندگان یهودی که روبروی دیوار غربی مشغول عبادت هستند، به برقراری تدابیر امنیتی شدید منتهی شد. تدابیر پیشگیرانه و اقدامات خشونت‌آمیز معمولا در روزهای تعطیلی دینی یهودیان افزایش میابد. نیاز به اثبات نیست که استفاده از تعطیلات و اماکن دینی برای تهییج و تحریک اقدامات خشونت‌آمیز، غلط است. هیچ انسان عاقلی نمیتواند جاسازی سنگ و موارد منفجره‌ی کوچک را در محل عبادت، قبول کند. این اقدامات، اماکن مذهبی را به انبار مهمات تبدیل می‌کنند. حتی صرف نظر از ارتفاع بیست متری دیوار غربی که از عبادت کنندگان محافظت میکند، تحت هیچ شرایطی ارزش های اخلاقی اسلامی سنگ زدن به مردمی را که مشغول عبادت پروردگار هستند توجیه نمی‌کند. در نتیجه‌ی این اقدامات است که نیروهای امنیتی اسرائیل مجبور می‌شوند واکنش نشان دهند. و این مسئله به درگیری می‌انجامد[8].

همان طور که در میان تظاهرات کنندگان، افراد مخل و تحریک کننده وجود دارند، اشخاصی هم هستند که گمراه می‌شوند و از تقیدات دینی شان سوء استفاده میشود. با این وجود، خروجی برخی رسانه‌ها، تصاویر درگیری را به نحوی نشان می‌دهند که به نفرت بیشتر دامن زده و پای توده های مسلمانان و حساسیت های آنان را به درگیری باز می‌کند. این رسانه‌ها با این کار تلاش می‌کنند اِعمال خشونت را توجیه کرده و از فوران احساسات مخاطبان در جهت مقاصد سیاسی خود بهره بگیرند. در نتیجه برادران مسلمان ما باید بازی را درست تشخیص داده و مردم را مجاب کنند تا با مخالفت‌ها با رویکرد اقناعی برخورد کنند.

مجتمع الاقصی و اطرافش باید مکانی باشد که به دور از سوگیری‌های سیاسی، زیبایی‌های اسلام را با پیروان تمامی ادیان به اشتراک بگذارد. مردم باید به دوست داشتن خدا و ایمان آوردن به خدا تشویق شوند، نه به عکس آن. گره خوردن الاقصی با خشونت و نزاع چیزی است که مسلمانان می‌توانند مانع آن شوند. اگر برادران فلسطینی ما، به تحریکات رسانه‌ها گوش ندهند و اجازه ندهند از دین ما برای تلافی‌جویی سیاسی استفاده شود، آن‌گاه شاهد خواهند بود که تدابیر امنیتی ای که زندگی روزانه‌شان را مختل کرده است، برداشته خواهد شد. همان طور که مرز بین دو شهر Baarle-Hertog در بلژیک و Baarle-Nassau در هلند از میان کافه‌ها و خانه‌های مسکونی عبور می‌کند، می‌توان به جایی رسید که مرز میان اسرائیل و فلسطین نیز احساس نشود. اولین مانع برای تحقق این امر، فرهنگ نفرتی است که در طول زمان رشد کرده و با اظهارنظرها و بیانیه‌های فتنه‌انگیز سیاسی زبانه می‌کشد. سیستم آموزش غلط و رسانه‌های گمراه‌کننده هم مزید بر علت هستند. فنس‌ها و سیم‌های خاردار مسبب خشونت نیستند، بلکه پیامد آن هستند.

تاریخ اورشلیم تاریخ وحی و پیامبران است. پاک کردن آن از تاریخچه‌ی اماکن مقدسش مخالف هر آرمان و وجدانی است. تلاش برای انکار رابطه‌ی سه هزار ساله ی وثیق یهودیان و اورشلیم – که حضرت داود بنیان‌گذار آن

http://fa.timesofisrael.com/%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%A9%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF/

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/241254/اماکن-مقدس-باید-جایی-برایhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/241254/اماکن-مقدس-باید-جایی-برایhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/times_of_israel_adnan_oktar_Holy_sites_should_be_centers_for_reconciliation_not_conflict2.jpgThu, 02 Feb 2017 17:45:19 +0200
آیا باید تروریسم را به عنوان جزیی از زندگی خود بپذیریم؟

تروریسم جنگی اعلام نشده و مکارانه است که قربانیان آن انسان های بی گناه هستند. گروه هایی که قادر نیستند از راه هایی چون تعامل، شستشوی مغزی و یا آموزش جهان بینی و مرام خود طرفدارانی پیدا کنند به راه های دون و خائنانه متوسل می شوند. در این راستا تمام تلاش خود را بکار می گیرند که هستی، روش زندگی و نیز مسلک و مرام خود را از طریق زور و ایجاد رعب و وحشت به جوامع انسانی تحمیل کنند.

گاهی ممکن است پدیده زشت تروریسم در قالب هویتی کمونیستی خود را پنهان کرده باشد و گاهی دیگر خود را بصورت هویتی افراطی تحت لوای اسلام بروز دهد. همه رهبران کمونیستی که بعد از لنین به قدرت رسیدند نسخه پیچیده تری از این جمله معروف رهبر خود را به کار بستند: "در اصول ما تروریسم هیچ وقت مطرود نبوده و هرگز هم مطرود نخواهد بود."درست همان طوری که کمونیسم سرخ قرن بیستم را با خون هزاران انسان بی گناه ملبس کرد، کمونیست های عصر ما نیز با همان تفکر و ذهنیت جوامع انسانی را غرق در خون کرده اند.

این تصور که سازمان های تروریستی ساختار هایی از هم گسیخته و فاقد تشکیلات خاص هستند کاملا نادرست است. همانند بلشویک ها که در عصر خود به گسترش رعب و وحشت دامن می -زدند، مکانیسم های تصمیم گیری سازمان های تروریستی عصر حاضر ما نیز توسط قدرت های مافیایی مخوف رهبری می شوند. این قدرت ها که همواره بر دولت های قانونی کشورها اعمال نفوذ می کنند دنیا را بین خود تقسیم می کنند و از تروریسم به عنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد خود بهره می گیرند. چنین گروه هایی از طریق سازمان های تروریستی جنگ های بین -المللی به راه می اندازند. در واقع به موازات جنگ های بین دولت های مختلف در قرن بیست و یکم اعمال خشونت آمیز نیز افزایش پیدا کرده اند. برای نمونه، بر اساس مطالعه ای که توسط دانشگاه شیکاگو انجام گرفته است، تا پیش از دخالت غرب در منطقه خاورمیانه در سال 2003 هیچ گونه حمله انتحاری رخ نداده است. این در حالی است که از این سال به بعد، 2152، 1143، 513، 259 و 44 حمله انتحاری به ترتیب در عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه و لیبی انجام گرفته است. به عبارت دیگر، با تشدید درگیری ها بین دولت ها، قدرت تروریسم نیز افزایش پیدا کرده است و این درگیری های بین المللی خود ناشی از سازمان های تروریستی هستند.

به موازات حیات قدرت های موذی و پنهان کاری که خود را صاحب کل دنیا می دانند، فعالیت های مافیایی و خیانت کارانه همانند اقدامات تروریستی و گروه های تروریستی حامی آنها نیز بوجود آمده و به حیات خود ادامه می دهند. تروریسم همیشه به طرق مختلف و در مظاهر مختلف خود را بروز می دهد: برخی مساجد را بمباران می کنند و برخی دیگر نیز به کلوپ های شبانه حمله ور می شوند و مردم بی گناه را به رگبار می بندند. بنابراین، توجه مردم نیز به مباحث دیگر منحرف می شود: مردم به بحث پیرامون "دخالت در سبک زندگی دیگران" می -پردازند و بدنبال آن نیز "تروریسم افراطی" تعریف می شود.چنین گفتمانی با هدف ایجاد یک "دشمن واحد" بوسیله دست های پنهان دردنیای غرب ساخته و پرداخته می شود و هدف آن نیز پیش برد هر چه بیشتر راهبرد قراردادن مسلمانان در برابر همدیگر است. در نتیجه عملیاتی کردن این راهبرد، اجتماعات مختلف دچار رعب و وحشت شده و برخی دولت ها نیز "بی ثبات" نامیده می شوند و به تبع آن، این دولت های به اصطلاح بی ثبات را در نگاه شهروندان و دیگر دولت -های دوست ضعیف و ناتوان جلوه می دهند.

هدف این راهبرد ایجاد نامیدی و دلسردی در میان ملت ها و تسلیم کردن آنهاست. تجارب بی شمار تاریخی گویای این حقیقت است که دولت های پنهان کار به خوبی از این حقیقت آگاهند که جوامع مایوس و نا امید بیش از جوامع دیگر مستعد استثمار هستند. آنچه امروز در دنیای ما در حال رخ دادن است نیز در راستای خلق چنین جوامعی است. این نقشه ای شوم است و کشور های مختلف از جمله ترکیه نباید در دام این نقشه کثیف گرفتار شوند.

نباید تحت هیچ شرایطی جوامع انسانی با پدیده تروریسم کنار بیایند. ناامیدی از یافتن راه حلی برای مبارزه با این پدیده شوم و پذیرفتن شکست در این راه به معنی افتادن در دامی است که قرن ها با ما بوده است. کمونیسم افراطی ودینداری افراطی هر دو از اشکال تروریسم افراطی بوده و هر دو نیز قابل حل می باشند. راه حل نیز در یک چیز نهفته است: آموزش. با روش های کاملا پایه ای و ابتدایی نیز می توان چنین شیوه آموزشی را اجرایی کرد.

تروریسم ریشه در برداشت اشتباهی از مذهب و دین داری دارد و این در حالی است که مذهب راستین به خودی خود امری ساده و فاقد پیچیدگی است. یکی از روش های آموزشی بسیار ساده برای مبارزه با برداشت های نادرست از دین تبلیغ مبتنی بر دلیل و استدلال است. با بکارگیری این روش آموزشی، این امکان وجود دارد افرادی که فریب برداشت های نادرست القا شده توسط قدرت های بزرگ که مبارزه آنها را مبارزه در راه دین جلوه می دهند خود را از این دام برهانند.

این امر در مورد کمونیسم افراطی نیز صادق است. تروریست های کمونیست اجتماعات نادانی هستند که مسحور فلسفه ماتریالیستی دیالکتیکی شدند که همه چیز را در تقابل با همدیگر می-بیند و معتقد است که ماحصل این تقابل نیز پیشرفت و درک حقیقت است.
اما برای هر انسان دلسوز وآگاهی روشن است که چنین رویکرد های آموزشی مورد استفاده قرار نمی گیرند صرفا به این دلیل که برخی از قدرت هایی که به دنبال دامن زدن به درگیری های بین المللی از طریق سازمان های تروریستی هستند تمایلی برای استفاده از این شیوه های آموزشی نشان نمی دهند. این صاحبان قدرت و نفوذ همواره طرفدار وجود اجتماعاتی بوده اند که اسیر تفکرات آنها شوند. دلیل نیز روشن است: برای آنها اجتماعات نادان ظرفیتی بالقوه برای تبدیل شدن به گروه های تروریستی هستند که آنها را دررسیدن به اهداف خود یاری می رساند.

برای مبارزه با تروریسم دو راه وجود دارد. اولین گزینه نیفتادن در دام قدرت هایی است که از تروریسم استفاده ابزاری می کنند. در این بین پرهیز از یأس و نا امیدی نقش کلیدی دارد. جوامع شاد، مصمم و متحد که این خصایل را حتی در زمان مبارزه با تروریسم پرورش می دهند توانایی تضعیف گروه های تروریستی و نیز قدرت های حامی آنها را دارند. هرگز نباید تروریسم فضای یک جامعه را ماتم زده کند و در عوض این پدیده باید پیوند بین اجزای مختلف جامعه را قوی تر از پیش کند. نباید فراموش کرد که هدف اصلی طرفداران جوامع از هم گسیخته تفرقه و چند دستگی در آن جوامع است. ملت های یکدست و یکپارچه همیشه در مقابل نفوذی ایستاده اند.

دومین راه حل مجموعه فعالیت هایی است که با هدف باز پروری و آموزش فرد تروریست انجام می پذیرد. تروریستی که با استدلال و منطق به پوچ بودن ایدئولوژی خود پی برده است دیگر تمایلی برای انجام اعمال تروریستی ندارد و اراده و انگیزه خود را نیز از دست می دهد. از طریق آموزش صحیح و دقیق می توان افرادی که در نتیجه آموزش اشتباه اسلحه به دست گرفته اند را دوباره به مسیر درست هدایت کرد. بکارگیری این روش برای ملت ها و دولت هایی که در مقابل تروریسم قد علم کرده اند لازم و ضروری است.

نباید انسان ها تحت هیچ شرایطی به پدیده تروریسم عادت کنند. تروریسم جنگی خائنانه و جعلی با هدف استیلا بر جوامع انسانی از طریق یک ایدئولوژی دروغین است. خو گرفتن به تروریسم به معنای تسلیم در برابر این توطئه شوم و دروغین است. هر تلاش علمی که پایه های تروریسم دروغین را به لرزه در بیاورد ضربه ای کاری به همه گروه هایی مروج تروریسم است. علاوه بر این، تلاش های علمی و آموزشی برای مقابله با تروریسم منجر به بی اثر کردن "راهبرد خلق جوامع سست و شکننده از طریق سیاست خشونت علیه خشونت" است، سیاستی که همواره مدنظر قدرت های حامی تروریسم بوده و خواهد بود.

https://farsi.alarabiya.net/fa/views/2017/01/25/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F-.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/240825/آیا-باید-تروریسم-را-بهhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/240825/آیا-باید-تروریسم-را-بهhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/al_arabiya_adnan_oktar_should_we_accept_terrorism_as_a_part_of_our_lives2.jpgThu, 26 Jan 2017 14:44:16 +0200
حرکت اقتصادی تحسین‌برانگیز ترك‌ها

تحولات اخیر ترکیه این کشور را در کانون توجه جهانیان قرار داده است. از جمله این رخدادها می‌توان به مواردی مانند کودتای نافرجام ١٥ جولای و شرایط اضطراری بعد از آن، عملیات موسوم به سپر فرات در سوریه و تلاش حزب عدالت و توسعه برای تغییر قانون اساسی این کشور در راستای افزایش اختیارات ریاست‌جمهوری اشاره کرد. صرف‌نظر از همه این تغییر و تحولات، به تازگی اوضاع اقتصادی ترکیه عملکرد بی‌سابقه‌ای از خود به نمایش گذاشت به نحوی که تنها در چند روز ارزش دلار آمریکا در مقابل لیر ترکیه ٣,٦ درصد افزایش پیدا کرد و سپس به ٣.٣ درصد کاهش پیدا کرد.
 در ابتدا تحلیلگران سیاسی و اقتصادی این افزایش ناگهانی و نیز کاهش چشمگیر بعد از آن را ناشی از عواملی مانند انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور بعدی آمریکا و افزایش نرخ بهره از طرف فدرال‌رزرو این کشور می‌دانستند. همچنین از دیدگاه این مفسران، ترکیه تنها کشوری نبود که متأثر از این تحولات به‌عنوان پیامد شرایط کنونی اقتصاد جهانی شد.
چالش‌های اقتصادی ترکیه در کنار نوسان پول ملی این کشور ناشی از موقعیت سوق‌الجیشی آن نیز هست. نباید فراموش کرد اقتصاد برخلاف رشته‌های دیگر همچون فیزیک شاخه‌ای از علم نیست که مبتنی بر حقایق باشد اگرچه تحلیل‌های اقتصادی بر داده‌های آماری و ریاضی استوار است. موفقیت سیاست‌های پولی و مالی متأثر از متغیرهای بسیار زیاد دیگری مانند سیاست و عوامل اجتماعی است. برای نمونه، با توجه به شرایط نابسامان کشورهای همسایه و دیگر نقاط جهان، آینده چندان روشنی متصور نمی‌شود. از جمله این چالش‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
· تهدید جدی حزب کارگران کردستان علیه ترکیه در نواحی جنوب شرقی این کشور
· درگیری‌های طولانی‌مدت در سوریه و عراق
· ادامه بحران اوکراین
· موقعیت اقتصادی بسیار بد بلغارستان
· تلاش یونان برای نجات از بحران به کمک اتحادیه اروپا
در کنار تمام این بحران‌ها، ترکیه هم‌اکنون پذیرای بیش از سه ‌میلیون مهاجر سوری است که از مناطق جنگ‌زده فرار کرده‌اند. این در حالی است که در مقایسه با کشورهای دیگر که از پذیرفتن آوارگان سوری امتناع ورزیدند، ترکیه از منابع و امکانات اقتصادی به‌نسبت کمتری برخوردار است. دولت ترکیه با آغوشی باز از آوارگان سوری استقبال و تا به حال بیش از ٢٧‌ میلیارد دلار صرف آنها کرده است. در مارس ٢٠١٦، ترکیه و دول عضو اتحادیه اروپا به توافقی دوجانبه درباره آوارگان سوری رسیدند. در نتیجه این توافق، اتحادیه اروپا پذیرفت در سه سال آینده شش‌ میلیارد یورو برای کمک به این آوارگان به ترکیه بپردازد. درهمین‌راستا، چاووش‌اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه، به منظور بررسی لغو روادید برای شهروندان ترکیه در منطقه شنگن با اعضای اتحادیه اروپا در هفت دسامبر دیدار کرد. به احتمال زیاد، این موافقت‌نامه که برای سیاست خارجی ترکیه و اقتصاد آن نتایج بسیار مثبتی به دنبال خواهد داشت، تا پایان این سال نهایی خواهد شد.
با همه این دشواری‌ها، اقتصاددانان ترک سخت مشغول پیداکردن راه‌حل‌هایی برای برون‌رفت از وضعیت کنونی و جلوگیری از تبدیل آن به یک رکود اقتصادی هستند. چنین اقداماتی قطعا لازم است و دولت ترکیه نیز تدابیر لازم را برای بهبود شرایط اتخاذ خواهد کرد. در کنار این راه‌حل فنی، در حرکتی مسرت‌بخش و امیدوارکننده اردوغان از مردم ترکیه درخواست کرد با تبدیل همه دلارهای ذخیره‌شده خود به لیر ترکیه به افزایش ارزش پول ملی کشورشان کمک کنند و با این کار خود به بهبود وضعیت اقتصادی ترکیه یاری برسانند. همچنین وزارتخانه‌های دولت نیز بسیار مؤثر ظاهر شدند. وزارت امور مذهب ترکیه اعلام کرده است هزینه سفر حج و عمره را به لیر ترکیه دریافت خواهد کرد و وزارت دفاع نیز بیش از ٢٦٢,٢‌ میلیون دلار و ٣١.٣‌ میلیون یورو از صندوق حمایت از صنایع دفاعی را با لیر ترکیه معاوضه کرد. دراین‌راستا، اردوغان به منظور بررسی امکان تجارت با پول ملی رایزنی‌هایی نیز با چین، روسیه و ایران انجام داده است. این ابتکار عمل ترکیه برای رهایی از وابستگی به دلار آمریکا است. در واکنش به این اقدام آنکارا، پایگاه تحلیلی استارت‌فور نگرانی خود را این‌چنین ابراز کرد: «راهبرد ارزی ترکیه با همراهی تعداد کافی از کشورهای دیگر به‌دنبال تغییر چهره دنیاست». همراهی مردم ترکیه و پاسخ مثبت آنها به درخواست اردوغان یک بار دیگر وحدت و یکپارچگی این ملت را نشان داد؛ ملتی که پیش از این در ماجرای کودتای ١٥ جولای خود را به جهانیان ثابت کرده بودند. شهروندان ترکیه از هيچ کوششی برای بسیج اقتصاد کشور که به تازگی با تنگناهایی مواجه بوده است، فروگذار نکردند. اولویت نخست شهروندان ترکیه این است که در سرزمین خود احساس امنیت کنند. در کنار این حرکت مردمی، بن‌علی ییلدیریم، نخست‌وزیر ترکیه، اصلاحات اقتصادی جدیدی اعلام کرد که تا پایان سال جاری میلادی عملیاتی خواهند شد. براین‌اساس، صندوق جدیدی برای سرعت‌بخشیدن به افزایش حجم اعتباری ایجاد و بیش از ٦٠٠ هزار شغل نیز به وجود خواهد آمد. در عوض این لطف مردم در حق کشورشان، ییلديریم اعلام کرد سال آینده «سال نجات» مردم ترکیه خواهد بود. ترکیه یکی از معدود کشورهایی بود که در سال ٢٠٠٨ بدهی خود به سازمان بین‌المللی پول را تسویه کرد و با توجه به شرایط بحرانی اقتصاد ترکیه در سال‌های ١٩٩٤ و ٢٠٠١، این موفقیت بزرگی برای آنکارا به حساب می‌آید. این کشور گذشته سختی را پشت سر گذاشته و ملت آن همیشه با حفظ وحدت خود بر این سختی‌ها چیره شده‌اند. با تکیه بر تلاش و انگیزه این ملت، ترکیه دوباره قادر خواهد بود همه این مشکلات را پشت سر بگذارد.

http://sharghdaily.ir/News/112452/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D9%83%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/240347/حرکت-اقتصادی-تحسین‌برانگیز-ترك‌هاhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/240347/حرکت-اقتصادی-تحسین‌برانگیز-ترك‌هاhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/shargh_daily_adnan_oktar_a_commendable_grassroots_movement_to_improve_Turkey_s_economy2.jpgMon, 16 Jan 2017 14:19:08 +0200
نشست سه‌جانبه مسکو و اتحاد بزرگ

از زمانی‌‌که بحران سوریه رو به وخامت گذاشته است، در یادداشت‌های خود در رسانه‌های بین‌المللی مختلف و همچنین مصاحبه‌های تلویزیونی بر این باور بوده و هستم که رسیدن به یک راه‌‌حل قطعی بدون اتحاد ترکیه، روسیه و ایران میسر نیست. دلیل نیز روشن است؛ چنین اتحادی تبدیل به قدرتی بزرگ در منطقه خواهد شد، به‌نحوی‌که متضمن حل قطعی، مؤثر و منطقی جنگ سوریه است و به دنبال آن، متضمن حفظ تمامیت ارضی ایران، ترکیه و سوریه نیز خواهد بود. نشست سه‌جانبه وزرای امور خارجه ایران، روسیه و ترکیه در ٢٠ دسامبر به میزبانی مسکو تبلور چنین اتحادی است. بیانیه مشترکی که بعد از این نشست صادر شد حاکی از توافق طرفین بر سر موضوعاتی مانند اعلام آتش‌بس سراسری در سوریه، آغاز مذاکرات صلح بین رژیم سوریه و مخالفان و نیز صیانت از تمامیت ارضی این کشور است. سه کشور ترکیه، روسیه و ایران نیز اجرای این بیانیه را تضمین خواهند کرد. بیانیه یادشده «بدون توجه به قومیت، مذهب و گروه‌بندی‌های دیگر به استقلال، اتحاد و تمامیت ارضی سوریه احترام می‌گذارد» و بر «خروج بدون وقفه، امن و مطمئن غیرنظامیان و پیکارجویان مسلح از حلب» تأکید می‌کند. اعلام این تصمیم پاسخی قاطع و اثرگذار به انتقادهای غیرمنصفانه جریان‌های خاص علیه ایران است. اینکه ترور سفیر روسیه در آنکارا درست یک روز قبل از نشست سه‌جانبه مسکو، مانع رایزنی طرفین نشد، بدون ‌شک حاکی از وجود یک اراده قوی برای مبارزه با تروریسم است. این ترور کورکورانه گواهی بر نگرانی قدرت‌های موذی و دورویی است که از مدت‌ها قبل مخالف اتحاد ترکیه، روسیه و ایران بوده‌اند. نباید فراموش کرد که هدف تروریسم صرفا تضعیف دولت‌های درگیر با تروریسم، گسترش رعب و وحشت در بین مردم و ترویج تبعیض نیست. تروریسم به‌دنبال ناامن جلوه‌دادن یک کشور در نگاه دیگر کشورها و جوامع است. تروریست‌ها به‌دنبال پیاده‌کردن این راهبرد درباره رابطه ایران، ترکیه و روسیه نیز هستند. ترور بزدلانه آندری کارلوف به‌ویژه قبل از چنین نشست مهمی به‌وضوح نشان از اجرای دسیسه‌های تکراری دارد. صحبت‌های لاوروف در نشست مسکو بسیار امیدوارکننده بود: ما معتقدیم درحالی‌که شورای امنیت سازمان ملل نتوانسته است تصمیمی در این راستا بگیرد، ما می‌توانیم نقش بسزایی در یافتن راه‌حل‌هایی برای این بحران و کمک‌های بشردوستانه بازی کنیم؛ اظهارات لاوروف کاملا صحیح و درست است. بر کسی پوشیده نیست که شورای امنیت مدت‌هاست که نتوانسته به تصمیمی مشخص درباره روسیه برسد. در حقیقت، ساختار این سازمان بین‌المللی به نحوی است که قادر به تصمیم‌گیری درباره سوریه نیست. سیاست غرب در قبال خاورمیانه در چارچوب نوعی سیاست مخفی و موذیانه است که در آمریکا و اروپا سیاستی غالب است. اغراض و نیات مورد نظر این ساختارهای سیاسی مرموز درباره سوریه متفاوت است. نقشه جدید خاورمیانه که در پشت درهای بسته طراحی و باعث فروپاشی چند کشور شد، ساخته و پرداخته همین حلقه‌های مرموز سیاست‌گذاری بود. همین جریان‌ها ابتدا به‌دنبال پیاده‌کردن پروژه خاورمیانه ازهم‌گسیخته در سوریه هستند؛ بنابراین به‌جای حل مسائل این کشور به‌دنبال تقسیم سوریه به قسمت‌های مختلف هستند. نکته مهم دیگر این است که هر سه این کشورها متوجه نقشه‌هایی هستند که برای خاورمیانه پرورانده شده و به همین جهت، مانع عملیاتی‌شدن این برنامه‌ها شده‌اند. در این شرایط حلقه‌های خاصی که به‌دنبال نارضایتی و تفرقه در منطقه هستند از رسیدن به اهداف خود بازمانده‌اند. مسلما توافق به‌دست‌آمده در مسکو پیامدهای مطلوبی را به‌دنبال خواهد داشت؛ اما تصمیم‌های گرفته‌شده موانعی را نیز ایجاد خواهد کرد که نیازمند توجه جدی‌تر طرفین است. از جمله مهم‌ترین این موانع می‌توان پیچیدگی‌‌های دست‌‌وپاگیر مسائل سیاسی و متعاقب آن دیوان‌سالاری‌های غیرضروری اشاره کرد. در عالم سیاست خیلی به واژه دوستی توجه نمی‌شود، مفهوم برخورد تمدن‌ها و نیز نگاه مادی به روابط، دولت‌ها را تبدیل به عناصری خودخواه کرده است که صرفا در راستای منافع خود گام برمی‌دارند. این یکی از دلایل عمده‌ای است که باعث بی‌تفاوتی اکثر دولت‌ها به فجایع دنیای امروز شده است. ایران، روسیه و ترکیه چنین تلقی خودخواهانه‌ای از روابط سیاسی را کنار زده و به جای آن بر مودت و دوستی که بزرگ‌ترین نیاز دیپلماسی است تأکید کرده‌اند. بیانیه پایانی نشست مسکو از این جهت حائز اهمیت است که ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک را در اولویت قرار داده و هرگونه گزینه نظامی برای پایان‌دادن به این بحران را رد می‌کند. برای نیل به اهداف برشمرده‌شده در این بیانیه، لازم است سطح همکاری بین این سه کشور تقویت شده و موانع بوروکراتیک پیش‌روی آن برداشته شود. روابط دوستانه بین مثلث ایران، ترکیه و روسیه التیامی بر زخم‌های سوریه خواهد بود و سیاست فشار، تهدید و تروریسم قادر نخواهد بود مانع گسترش این روابط دوستانه شود. اتحادی که مبتنی بر صلح و مودت خواهد بود، به ابزاری قوی در معادلات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل می‌شود و ضربه بزرگی بر همه بازیگرانی خواهد بود که منفعت آنها در جنگ و ناآرامی در سوریه نهفته است.

http://www.sharghdaily.ir/News/110996/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D9%87%E2%80%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%87--%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88--%D9%88--%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/238930/نشست-سه‌جانبه-مسکو-و-اتحادhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/238930/نشست-سه‌جانبه-مسکو-و-اتحادhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/tehran_times_adnan_oktar_the_Moscow_summit_and_the_great_alliance2.jpgThu, 29 Dec 2016 00:25:36 +0200
خرابی‌ای که «آشفتگی سازنده» به بار آورد

اگرچه تئوری توطئه تقریبا به همه ابعاد زندگی ما انسان‌ها رسوخ کرده است، اما به‌سختی می‌توان رخدادهایی را که در این سال‌ها در خاورمیانه رخ ‌داده یا در جریان است به تئوری توطئه نسبت داد. دلیل آن نیز مشخص است: در طول زمان برخی از سناریوهای ترسیم‌شده برای این منطقه حساس به حقیقت پیوسته است. کار حتی تا جایی پیش‌ رفته که افرادی که در ورای این جریان‌ها قرار دارند، زحمت مخفی نگه‌داشتن مقاصد و برنامه‌های خود را نیز به خود نمی‌دهند. 
در بحبوحه جنگ جهانی اول بود که نقشه‌های متفاوتی هم‌راستا با طرح‌های مخفی دول برتر زمانه برای خاورمیانه ترسیم شد. قدرت‌های آن زمان، سرزمین‌های تحت‌سلطه امپراتوری عثمانی را بین خود تقسیم کرده بودند. دیوارهای حائل بین مردمی که زمانی برادر هم و دارای آیین و قومیت یکسان بودند خیلی بیشتر از آنچه تصور می‌شد فاصله انداخته بود. شاید اگر از توافق‌های صورت‌گرفته بین شش قدرت آن زمان بی‌خبر بودیم، هنوز هم منکر وجود چنین سناریوهایی می‌شدیم و اگر روسیه به‌عنوان یکی از قدرت‌هایی که توافق‌نامه سایکس-پیکو را امضا کرده بود از غرب جدا نمی‌شد، هیچ‌وقت به وسعت و عمق این برنامه‌های سری پی نمی‌بردیم. 
مدت‌ها از پایان ‌جنگ جهانی گذشته بود و خاورمیانه آنچنان‌که خط‌کش و قطب‌نمای قدرت‌های بزرگ اراده کرده بودند تقسیم شده بود. همین نه‌تنها راه اجرائی‌شدن نقشه‌های کسانی را که خود را ذی‌صلاح خاورمیانه می‌دانستند باز کرد، بلکه به‌نوعی الهام‌بخش نسل‌های بعدی نیز شد. از دل همین دوران بود که اصطلاح «آشفتگی سازنده» متولد شد. آشفتگی سازنده به‌عنوان یکی از طرح‌های مخفیانه دولت‌ها به معنای استفاده از اختلاف، خشونت و درگیری به‌منظور تقسیم خاورمیانه به هفت منطقه کوچک‌تر و به دنبال آن جنگ و خون‌ریزی بیشتر است. 
سال‌ها پس از آن دوران در سال ٢٠٠٦ سرهنگی آمریکایی به نام «رالف پیترز» که قبلا مشاور دولت بیل کلینتون بود، طرح خاورمیانه جدید را مطرح کرد. در مقاله‌ای به‌نام «مرزهای خون: یک خاورمیانه بهتر چه شکلی خواهد داشت؟» که در مجله نیروهای مسلح ایالات‌متحده چاپ شد، پیترز از لزوم ترسیم مجدد مرزهای خاورمیانه به‌منظور گسترش دموکراسی و ریشه‌کنی تروریسم دفاع کرد. براساس نقشه ترسیمی رالف پیترز که در راستای اهداف خاص طراحی شده و به نظر می‌‌رسد در دوران ما نیز نمود واقعی پیدا کرده است، خاورمیانه باید به ٢٠ منطقه جدید تقسیم شود. عراق بین شیعه و سنی تقسیم می‌شود، دولت کردستان تأسیس می‌شود، مرزهای ارمنستان گسترش پیدا می‌کند، دولتی شبیه واتیکان در اطراف مکه قدرت می‌گیرد و همچنین، مرزهای سوریه، لبنان و اردن بازترسیم می‌شوند. 
در آن مقاله پیترز بر این باور است که «تاریخ به ما آموخت که مرزهای ساختگی همیشه باعث بی‌ثباتی می‌شوند و مرزهای مبتنی‌بر تمایزات قومیتی حتی بعد از‌ هزاران‌سال ارجح‌ترند». درست است که مرزهای ساختگی همیشه منجر به بی‌ثباتی می‌شوند، اما نباید فراموش کرد که وحدت، نه اختلاف‌افکنی بیشتر، راه‌حل پایان‌دادن به بی‌ثباتی است. اگر رالف پیترز واقعا به ‌دنبال ریشه‌کنی تروریسم و خاتمه‌دادن به ناامنی و بی‌ثباتی در خاورمیانه بود، باید تمرکز خود را به ایجاد وحدت و یکپارچگی در این منطقه معطوف می‌‌کرد. 
اما چنین آشفتگی سازنده و خلاقانه‌‌ای برای چنین هدف ستودنی‌ای ایجاد نشد. پیترز، رئیس بخش اطلاعات ستاد مشترک ارتش در وزارت دفاع آمریکا بود که در قامت یک مقام امنیتی، مقالات متعددی درباره راهبردهای مختلف پیش‌روی سیاست خارجی این کشور نوشت.
 اگرچه به گفته خیلی‌ها‌، چهار کتاب قبلی رالف نقش بسزایی در حلقه‌های نظامی و نیز دولتی ایالات متحده داشته‌اند، اما نوشته‌های این افسر پیر چیزی جز آشکارکردن طرح‌هایی نبود که از قبل برای خاورمیانه ترسیم شده بود. به عبارت دیگر، قضیه خیلی پیچیده‌تر از آن بود که در نگاه اول به نظر می‌رسید. 
سرزمین شام که برای سال‌ها دست‌خوش سناریوهای راهبردی متنوع بوده است، یکی از نقاط آسیب‌پذیری بود که بعد از جنگ جهانی اول باید مدیریت می‌‌شد. امروز باید از خود پرسید چرا دنیای غرب پای ثابت همه رخدادهایی است که در خاورمیانه اتفاق می‌افتد و چرا غرب همیشه به‌دنبال فروپاشی آن است؟ چرا همیشه پایتخت‌های اروپایی باید میزبان نشست‌هایی باشند که به‌اصطلاح به‌دنبال یافتن راه‌حلی برای خاورمیانه است؟ چرا خاورمیانه پر است از پادگان‌ها و هواپیماهای جنگی که مجهز به آخرین موشک‌‌های ساخت غرب است؟ دراین‌بین نقش رهبران کشورهای خاورمیانه و مردم منطقه برای تعیین سرنوشت خود چیست؟ 
حضور قشری خاص در خاورمیانه که زمام تصمیم‌گیری را به «دوستان قدیمی» خود سپرده و تسلیم طرح‌ها و راهبردهای مختلف شده‌اند مشخص و روشن است. بدون‌شک دستان پنهان قدرت‌های غرب این افراد را بر مسند قدرت نشانده است. اکنون زمان آن رسیده که خاورمیانه دنباله‌رو راهبردی کاملا متفاوت شود و اداره امور را به دست افرادی بسپارد که درعین‌حال که از مردم‌سالاری، آزادی و روابط دوستانه با غرب استقبال می‌‌کنند، نقشه‌های شوم فروپاشی را نیز خنثی و طرد کنند. 
نباید فراموش کرد انسان‌ها طبیعتا متمایل به به‌کارگیری زبان خشن، استفاده از زور و نیز حس تنفر به بقیه هستند. 
همچنین، برخی نیز اعتقاد دارند که جدایی، فروپاشی و انزوا راه‌حل مشکلات است. آنهایی که در راستای این تمایلات گام برداشته‌اند همیشه طرفدار ناآرامی و خشونت و درگیری هستند. ما این توانایی را داریم که به طرفداران این نگرش، هم در اروپا و هم در خاورمیانه ثابت کنیم که اشتباه می‌کنند. درحالی‌که برخی به‌دنبال دامن‌زدن به آتش خصومت و تنفر هستند، ما باید دست به دست هم داده تا بتوانیم آنها را در رسیدن به اهداف خود ناکام بگذاریم و در این راه منتظر غرب نمانیم که بین ما صلح و سازش برقرار کند. 

http://sharghdaily.ir/News/110574/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%C2%AB%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87%C2%BB-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF

 

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/238503/خرابی‌ای-که-«آشفتگی-سازنده»-بهhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/238503/خرابی‌ای-که-«آشفتگی-سازنده»-بهhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/shargh_daily_adnan_oktar_can_order_come_out_of_chaos_persian2.jpgThu, 22 Dec 2016 11:50:39 +0200
مسلمانان میانمار و سفر مرگ

ترس و دلهره... آیا تا به¬ حال زندگی همراه با ترس و دلهره را تجربه کرده¬اید؟ برای درک عمق فاجعه و خطراتی که مردم مسلمان روهینگیا در میانمار با آن دست¬و¬پنجه نرم می¬کنند نخست فرد باید تجربه سخت¬ترین شرایط را داشته باشد. اما از آن¬جایی¬که امکان تجربه چنین شرایطی فراهم نیست، نمی¬توان به معنی واقعی کلمه شرایط وخیم و هولناک زندگی مسلمانان روهینگیا در ایالت راخین میانمار را متصور شد.

تا پیش از درگیری های خونین بین بودایی¬ها و مسلمانان در سال 2012 و کشته¬شدن صدها نفر نام روهینگایی¬ها کمتر به گوش جهانیان رسیده بود. بر¬اساس گزارش¬های دیده¬بان حقوق بشر، در این سال خانه و کاشانه بسیاری از روهینگیایی¬ها در روستاهای راخین میانمار به آتش کشیده شد. شدت این خشونت¬ها به حدی بود که این سازمان بین¬المللی مردم مسلمانان روهینگیا را مظلوم¬ترین مردم دنیا معرفی کرد.

درگیری¬های خونین در راخین به دنبال کشته¬شدن نه پلیس در 9 اکتبر امسال توسط مهاجمان مسلحی که هنوز هویت آنها مشخص نشده¬است از سر¬گرفته شد. در پاسخ به این حادثه، سربازان میانمار به روستاهای واقع در مرزهای این کشور با بنگلادش هجوم بردند و دست به غارت، کشتن مردان و نیز تجاوز به زنان زدند. تشدید ناگهانی خشونت¬ها باعث شده-است بسیاری از روهینگیایی¬ها از میانمار فرار کنند. بدون¬شک چهل روز گذشته مرگبارترین لحظات از سال 2012 تا به حال برای روهینگیایی¬ها بوده¬است بطوری¬که در این مدت کوتاه بیش از 500 خانه به آتش کشیده¬ شده¬است. علاوه¬بر¬¬این، بنا¬بر گفته¬های مقام رسمی سازمان ملل یانگ لی هرگونه امدادرسانی بشردوستانه و پوشش رسانه¬ای اوضاع بحرانی منطقه امکان¬پذیر نیست: "سرکوب کامل منطقه به مدت شش هفته¬ و نیز عدم دسترسی به کمک¬های بشردوستانه قابل¬قبول نیست." نبود کمک¬های بشردوستانه بیش از سه هزار کودک را در معرض مرگ ناشی از سوء¬تغذیه حاد قرار¬ داده¬است و نیز امکان ارسال غذا و کمک¬های پزشکی به بیش از صد¬و¬پنجاه هزار نفر به حالت تعلیق درآمده است. در این بین، سکوت سان¬سوچی رهبر این کشور که چشم خود را به روی همه این جنایات بسته است موجی از انتقادها را به¬¬ دنبال¬داشته است. یک¬سال پیش زمانی¬که سوچی به قدرت رسید، امیدها برای بهبود شرایط و تغییر وضعیت حقوق بشر پررنگ¬تر شد چرا که همه او را نمادی از مردم¬سالاری می¬دانستند که برنده جایزه صلح نوبل شده¬بود.

اما برخلاف انتظارات، مسلمانان مظلوم روهینگیایی مجبور می¬شوند به امید یک زندگی بهتر از سرزمین خود کوچ کنند. شرایط زندگی آنها در ایالت راخین بسیار اسفناک است و امید به بقا نیست. برای نمونه، مسلمانان ساکن راخین نمی¬توانند اسم فامیل داشته¬باشند و از هرگونه حقوق شهروندی و حق ازدواج و تحصیل محرومند. حتی برخی از آنها در طول مسیر عبور از رودخانه ناف و حرکت به سمت مرز بنگلادش مورد هدف نیروهای نظامی میانمار قرار¬می-گیرند. بر اساس آمار مقامات بنگلادشی، تخمین زده می¬شود بیش از دو هزار نفر از مسلمانان روهینگیایی در نتیجه سرکوب روزافزون نیروهای نظامی میانمار از نوارهای مرزی عبور کرده¬باشند.

سفر مسلمانان روهینگیایی برای رهایی از سرکوب دولت میانمار سفری پرمخاطره است. بسیاری از آنها حین عبور از مرز دچار جراحت شده، کشته و یا ناپدید می¬شوند. مصیبت¬ به همین¬جا ختم نمی¬شود. اخیرا، مقامات بنگلادشی با هدف اعمال کنترل بیشتر تدابیر امنیتی در مرزها را تشدید کرده¬اند. در واقع ما انتظار داریم و امیدواریم که بنگلادش از این پناهجویان استقبال و از آنها محافظت کند چرا که بازگشت آنها به احتمال خیلی زیاد منجر به مرگ خواهد-شد. 
همه این حقایق به¬خوبی حاکی از حکمرانی یک نظام سرکوب¬گر و خشن در این نقطه از جهان است و چشم¬های نگران و وحشت¬زده مردم نیز نظاره¬گر این سنگ¬دلی است. افرادی در این پهنه خاکی بارها وجدان خود را فراموش¬کرده و در نهایت بی¬تفاوتی از کنار زندگی بقیه انسان¬ها گذشته¬اند. اما نباید فراموش کرد که هر انسانی به سهم خود باید در برابر انسان¬هایی که مظلوم واقع شده¬اند صرفنظر از موقعیت جغرافیایی آنها پاسخگو باشد. هم¬چنان¬که در قرآن تاکید¬شده-است انسان¬ها هم در برابر نعمت¬هایی که خداوند به آنها عطا کرده¬است مسؤل هستند و هم در برابر اعمال خود: "و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى ‏جنگيد همانان كه مى‏ گويند پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏-اند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما" (النساء، ایه 75). 
بنا¬بر¬این، نباید نسبت به خبر مربوط به انسان¬های مظلوم در جراید بی¬تفاوت بود و پذیرفت که همه این اتفاقات واقعیت دارد. به¬عنوان فردی آگاه و باوجدان باید از خود پرسید چه گام¬های عملی می¬توان در این راه برداشت. هرگز نباید تصور کرد که نمی¬توان تک¬و¬تنها کاری از پیش برد. حتی گاهی یک فرد نیز می¬تواند بانی کارهای بزرگ شود که نتایج مطلوبی را بدنبال داشته¬باشد. فرقی نمی¬کند شما یک فرد وابسته به دولت، دانشجو، خانه¬دار و یا عضو یک هسته فکری باشید. مهم این¬است که در صورت رجوع به وجدان آگاه و بیدار خود همیشه می¬توان حرکتی کرد. آنچه اهمیت دارد اقدام فوری و بی¬وقفه است. تغییر همیشه امکان¬پذیر است و تاثیر آن نیز می¬تواند زیاد باشد. به همین منوال، سران دولت¬ها می¬توانند هماهنگ با هم تحریم¬هایی علیه دولت میانمار اعمال کنند و خواستار توقف فوری اقدامات خشن این دولت شوند که توهین به کل بشریت است. شکی در این نیست کشورهایی که سالانه در محافل مختلف در سراسر دنیا گرد هم ¬می¬آیند و قراردادهای نفتی و گازی را امضا می¬کنند و سلاح و موشک به همدیگر می-فروشند آن¬قدر قوی هستند که بتوانند از مردم مظلوم روهینگیا دفاع کرده و دولت
میانمار را در این زمینه متقاعد سازند. برای نیل به این هدف، لازم است دولت¬ها از حساب¬و-کتاب¬های سیاسی خود دست¬برداشته و نشان¬دهند که وجدان بیدار آنها تحلیل نرفته است. حال باید منتظر ماند و دید آیا آنها حاضرند در این راستا گام بردارند!

https://farsi.alarabiya.net/fa/views/2016/12/09/%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%AF-.html

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/237362/مسلمانان-میانمار-و-سفر-مرگhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/237362/مسلمانان-میانمار-و-سفر-مرگhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/al_arabiya_adnan_oktar_a_death_dealing_journey_for_a_better_life2.jpgSat, 10 Dec 2016 15:13:07 +0200
نقش استراتژيك «کانال استانبول» در روابط روسیه و ترکیه

کارهای مقدماتی یکی از بلندپروازترین پروژه‌های قرن 21 به نام «کانال استانبول» در حال اتمام است. اگرچه رسانه‌ها بیشتر به جنبه‌های تجاری این پروژه عظیم پرداخته‌اند؛ اما نباید از جنبه‌های دیگر آن غافل شد. این پروژه نه‌تنها برای ترکیه، بلکه برای روسیه و دیگر کشورهای منطقه نیز حائز اهمیت است.  بدون‌شک تنگه بسفر یکی از موضوعاتی است که به‌نوعی با نام ترکیه عجین شده است. این گذرگاه آبی منحصربه‌فرد که همواره در طول تاریخ اهمیت خود را حفظ کرده است، دو قاره آسیا و اروپا را از هم جدا مي‌كند و درعین‌حال دریای سیاه و مرمره را به‌هم وصل می‌کند. سواحل تنگه بسفر بقایای تاریخ غنی و میراث فرهنگی تمدن‌های ‌هزارساله را در دل خود جای داده است. همچنین این آبراه از اهمیت سوق‌الجیشی، جغرافیایی و اقتصادی برای اروپا، آسیای‌مرکزی، قفقاز، کشورهای حوزه بالکان، دریای سیاه و مدیترانه برخوردار است. ساخت «کانال استانبول» تحت هیچ شرایطی از اهمیت تنگه بسفر نمی‌کاهد؛ اما به رقیبی برای آن تبدیل خواهد شد.
برای اولین‌بار در سال 2011 نخست‌وزیر وقت ترکیه، «رجب طیب اردوغان» که اکنون کرسی ریاست‌جمهوری این کشور را در اختیار دارد، پروژه «کانال استانبول» را به اطلاع ملت ترکیه رساند و از آن به نام «پروژه بلندپروازانه و بی‌نظیر» یاد کرد. رجب طیب اردوغان اعلام کرد این پروژه عظیم تجلی رؤیایی صدساله‌ای است که قرار است به دومین تنگه استانبول تبدیل شود. رجب طیب اردوغان درباره گستره این پروژه گفت: پروژه‌ای که قصد دارم برای اولین‌بار درباره آن صحبت کنم، پروژه‌ای چندبُعدی است که به‌لحاظ دسترسی به منابع انرژی، حمل‌ونقل، خدمات عمومی، اشتغال‌زایی، برنامه‌ریزی شهری، جهانگردی، مسکونی، فرهنگی و از همه مهم‌تر زیست‌محیطی حائز اهمیت است.
سازه کانال به‌گونه‌ای طراحی شده است که علاوه بر اتصال دوباره دریای سیاه و دریای مرمره، امکان عبور‌ومرور حتی کشتی‌های بزرگ‌تر را نیز فراهم می‌کند. هزینه‌های این پروژه عظیم بیش از 10‌ میلیارد دلار برآورد شده است.
از زمان اعلام رسمی این پروژه، نظرات مختلفی در محافل رسانه‌ای روسیه دراین‌باره مطرح شده است. درحالی‌که برخی ساخت یک کانال جدید را «غیرضروری» نشان دادند، برخی دیگر این پروژه را «آرمان‌گرایانه» توصیف کردند. دراین‌بین، برخی رسانه‌های روسی این پروژه را تهدیدی برای منافع کشورشان معرفی کردند و برخی دیگر نیز با ساخت آن مشکلی نداشتند. حال پرسش واقعی این است که «کانال استانبول» چگونه بر روابط بین ترکیه و روسیه تأثیر خواهد گذاشت؟
قبل از هر چیزی باید گفت که در ارتباط با امنیت ترکیه، ساخت یک کانال جدید نه‌تنها یک کالای لوکس نیست، بلکه یک ضرورت است. حمل‌ونقل دریایی بین‌المللی در تنگه بسفر باعث تردد سنگین دریایی می‌شود. هم‌اکنون تعداد عبورومرورهای دریایی از تنگه بسفر چهاربرابر کانال پاناما و سه‌برابر کانال سوئز است. مهم‌تر آنکه تانکرهای عبوری از تنگه بسفر سالانه بیش از 150‌میلیون تن مواد نفتی و همچنین مواد اشتعال‌زا و منفجره را جابه‌جا می‌کنند.
به‌عبارت‌دیگر، تنگه بسفر بزرگ‌ترین لوله نفتی دنیاست. علاوه‌بر‌این، تعداد و وزن کشتی‌هایی که محموله‌های خطرناک را جابه‌جا می‌کنند هر سال رو به افزایش است. همچنین، کشتی‌های مسافربری و تجاری محلی که روزانه حدود دو‌میلیون مسافر را جابه‌جا می‌کنند مزید بر علت شده است. علاوه‌بر موارد فوق، عوامل دیگری نیز وجود دارد که تنگه بسفر را به مسیری چالشی برای دریانوردان تبدیل کرده است. از جمله این عوامل می‌توان به موقعیت طبیعی باریک و نامنظم این مسیر، وجود پیچ‌های تند، جریان‌های پرنوسان و قوی، نواحی کم‌عمق و صخره‌ای، توفان‌های فصلی شدید و نیز مه غلیظ مقطعی اشاره کرد. امنیت تنگه بسفر به‌نوعی امنیت روسیه نیز هست، چراکه این آبراه به‌مثابه دالان انرژی مهمی برای روسیه است. این آبراه مسیر توزیع نفت روسیه و دریای خزر به سایر نقاط دنیاست. در صورت بسته‌شدن این تنگه یا ایجاد ناامنی ناشی از هرگونه فاجعه دریایی، همچنان که در گذشته نیز مواردی اتفاق افتاده است، شرایط نه برای ترکیه قابل تحمل است، نه برای روسیه. آلودگی زیست‌محیطی ناشی از برخورد یک تانکر نفت‌کش که ممکن است تهدیدی برای دریای سیاه باشد، تأثیر فاجعه‌باری روی روسیه و ترکیه خواهد داشت. نفت و گاز شریان‌های حیاتی اقتصاد روسیه هستند و صادرات این منابع به بازارهای جهانی عمدتا از بندرگاه‌های دریای سیاه انجام می‌گیرد. بنابراین هرگونه اختلال در عبورومرور تنگه بسفر مستقیما به اقتصاد روسیه آسیب وارد می‌کند. باوجوداين، هشدارهای نظارتی که بعضا به‌دنبال شرایط نامساعد جوی یا کاهش خطر برخورد بین کشتی‌های عبوری صادر می‌شود، منجر به کندی عبورومرور در این تنگه می‌شود. انتظار کشتی‌ها برای عبور از این آبراه سالانه حدود 1.4‌ میلیارد دلار ضرر مالی به بار می‌آورد. بنا‌بر‌این، وجود یک آبراه دیگر، آرامش در بازارهای ترکیه و روسیه را به‌دنبال دارد. این پروژه جایگزین تجاری خوبی را برای کشورهای مختلف به ارمغان می‌آورد و به‌طورحتم منجر به شکل‌گیری یک شبکه فعال تجاری می‌شود.
اما بزرگ‌ترین نگرانی برخی حلقه‌های خاص در روسیه، جنبه نظامی این پروژه است. نگرانی مسکو به موضوعاتی چون نقض کنوانسیون 1936 مونترکس مربوط است که باعث نوعی بلاتکلیفی قانونی و نیز دسترسی راحت ناوهای جنگی آمریکا و ناتو به دریای سیاه می‌شود. البته، این نگرانی کاملا بیجاست. کنوانسیون مونترکس هنوز هم محدودیت‌های شدیدی بر عبورومرور کشتی‌هایی اعمال می‌کند که کشورهای مالک آنها سهمی از سواحل دریای سیاه ندارند. به مدد این موافقت‌نامه، ترکیه و روسیه هر دو موقعیت خود را به‌عنوان قدرت برتر نظامی و سیاسی دریای سیاه حفظ کرده‌اند و این نوعی از موازنه قدرت است که باعث حفظ صلح و امنیت در منطقه شده است.
پروژه «کانال استانبول» فرصتی نو برای گسترش روابط دوجانبه بین ترکیه و روسیه است. مادامی که این دو کشور هماهنگ با یکدیگر عمل کرده و در کنترل منابع انرژی و مسیرهای انرژی خود با هم همکاری می‌کنند، هر نوع موازنه‌ای در سطح بین‌المللی به‌نفع آنها تمام خواهد شد. البته موازنه قدرت، خود ابزاری برای تقویت روابط متقابل است و دراین‌بین دوستی و اخوت پایدار بین مسکو و استانبول ضروری است. روابط تجاری بین جوامعی که پیوندهای ناگسستنی با هم دارند، همیشه شکوفایی و فراوانی را به ارمغان می‌آورد و پروژه‌های جدید باعث قوام و دوام بیش از پیش روابط دوستانه خواهند شد.

http://www.sharghdaily.ir/News/109568/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%D9%8A%D9%83-%C2%AB%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/237361/نقش-استراتژيك-«کانال-استانبول»-درhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/237361/نقش-استراتژيك-«کانال-استانبول»-درhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/shargh_daily_adnan_oktar_Turkey_Russia_will_gain_from_Canal_Istanbul2.jpgSat, 10 Dec 2016 15:02:33 +0200
چرا دونالد ترامپ انتخاب شد

در هشتم نوامبر آمریکایی‌ها به پای صندوق‌های رأی رفتند تا رئیس‌جمهور جدید این کشور را انتخاب کنند. نه فقط خود آمریکا، بلکه کل دنیا با دقت مبارزات انتخاباتی بین دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات را از نزدیک پیگیری می‌کردند، چراکه در آینده روابط کشورها با دولت جدید آمریکا تأثیرگذار بود. درواقع، کشورهای دیگر به دنبال پاسخی برای این سؤال بودند که آیا آمریکا به دخالت خود در درگیری‌های بین کشورهای دیگر ادامه خواهد داد یا تمرکز خود را معطوف نیازها و منافع ملت خود خواهد کرد.


نتایج غیرمنتظره بود و دونالد ترامپ به عنوان چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور ایالات متحده انتخاب شد. برخی از اظهارات ترامپ در سخنرانی‌های انتخاباتی خود درباره مهاجران، مسلمانان، زنان یا اسلام تحت هیچ شرایطی پذیرفتنی نیست. باوجوداین، امیدواریم ترامپ با قرارگرفتن در جایگاه ریاست‌جمهوری تغییر کند، چراکه در اولین سخنرانی خود بعد از انتخابات به هم‌وطنان خود پیام وحدت و یکپارچگی فرستاد و وعده داد با همه دولت‌هایی که قصد همراهی با آمریکا را دارند روابط حسنه داشته باشد. همچنین ترامپ برخی از اظهارات خود را نیز اصلاح کرد؛ به‌این‌ترتیب که گفت با وجود صف طویل مهاجران قانونی که منتظر ورود به این کشور هستند، او اجازه ورود مهاجران غیرقانونی را نخواهد داد.


پیش‌بینی شرایط خاورمیانه در صورت پیروزی هیلاری کلینتون دشوار نبود. کلینتون در طول سال‌هایی که وزیر خارجه آمریکا بود سیاست خصمانه‌ای در خاورمیانه در پیش گرفت و در طول مبارزات انتخاباتی خود نیز اظهاراتی مشابه به زبان آورد. این قطعا به معنای جنگ‌های بیشتر در خاورمیانه بود. اگرچه باراک اوباما به شعار «تغییر» بر صندلی ریاست‌جمهوری آمریکا تکیه زد، قول داد آمریکا را وارد منازعات و بحران‌های خارجی نکند و سیاست صلح‌جویانه‌ای را در پیش گیرد. اوباما حتی در دوران ریاست‌جمهوری خود موفق به دریافت جایزه صلح نوبل نیز شد. باوجوداین، هم‌اکنون آمریکا در عملیات‌های نظامی مختلف در خاورمیانه حضوری فعال دارد.


با این تفاسیر، نتیجه این انتخابات حاکی از سرشکستگی مردم آمریکا از دولتی است که بیش از هشت سال است با آن سروکار دارند. تصور مردم آمریکا این بود که انتخاب اوباما نتایج متفاوتی را رقم خواهد زد و این در حالی است که اوباما نتوانست این انتظارات را برآورده کند. البته عادلانه نخواهد بود همه انتقادات را متوجه شخص اوباما کنیم، چراکه او تنها تصمیم‌گیرنده دولت آمریکا نیست. برای هرکاری رئیس‌جمهور آمریکا نیازمند همراهی و اجازه كنگره است که خود شامل مجلس سنا و مجلس نمایند‌گان می‌شود. همچنين به‌جز دستورات اجرائی، نمایند‌گان و سناتورهای كنگره آمریکا می‌توانند تصمیمات رئیس‌جمهور را وتو کنند. درباره دولت اوباما نباید فراموش کرد اکثریت نمایند‌گان و سناتورها اعضای حزب جمهوری‌خواه بودند و همین امر آزادی عمل اوباما را محدود کرده بود. از این منظر، دولت جدید آمریکا وضعیت به‌مراتب بهتری دارد، چراکه هم رئیس‌جمهور و هم اعضای كنگره از یک طیف سیاسی هستند؛ اتفاقی که از دهه دوم قرن بیستم تا به حال رخ نداده بود. اگرچه بر کسی پوشیده نیست برخی از جمهوری‌خواهان موافق ترامپ نیستند، اما احتمالا ترامپ به دنبال همراه‌کردن آنها نیز خواهد بود و با آنها نیز به تفاهم خواهد رسید.
اگر بخواهیم نتایج این انتخابات را از زاویه خاورمیانه تحلیل کنیم، باید پذیرفت برخی کشورها از پیروزی ترامپ خوشحال و برخی دیگر نیز نگران هستند. روی کار آمدن دولتی که دست دوستی و صلح به طرف روسیه دراز خواهد کرد امیدوارکننده است، چراکه چنین پیوندی ممکن است به معنای گشایشی در بحران سوریه و عراق باشد.


موضع ترامپ در قبال ترکیه نیز مایه خرسندی است از این جهت که یکی از گزینه‌های مورد‌نظر برای تصاحب پست وزارت دفاع آمریکا ژنرال «مایکل فلین» در مقاله‌ای در روزنامه هیل از اهمیت ترکیه به عنوان یکی از متحدان آمریکا سخن گفته و افزوده است ترکیه نیازمند حمایت آمریکاست. این موضع‌گیری باعث می‌شود به آینده روابط ترکیه و آمریکا امیدوار بود؛ روابطی که به دنبال عملیات‌های ارتش آمریکا در سوریه و نیز حمایت‌های تسلیحاتی آنها از یگان‌های آزادی خلق وابسته به حزب دموکراتیک کردستان به تازگی تیره شده است.


 اما این خوش‌بینی تا حدودی درباره ایران صدق نمی‌کند. ترامپ در سخنرانی‌های انتخاباتی خود به عنوان منتقد توافق هسته‌ای بین ایران و شش قدرت جهانی ظاهر شد. برای ایرانیان، توافق هسته‌ای یک پیروزی دموکراتیک تلقی می‌شود که منتج به برداشته‌شدن تحریم‌ها شد و فرصت پیوستن به جامعه جهانی را یک بار دیگر فراهم کرد. برادران ایرانی ما  نباید از نتیجه این انتخابات نگران باشند. نخست اینکه توافق هسته‌ای توافقی بین‌المللی است که بین ایران و شش کشور دیگر امضا شده است و آمریکا نمی‌تواند یک‌جانبه آن را لغو کند. همچنین لحن ترامپ بعد از انتخابات تغییر کرده و در تازه‌ترین موضع‌گیری خود صحبت از بررسی، نه لغو آن به میان آورده است. بدیهی است اظهارات انتخاباتی همیشه با واقعیت هم‌خوانی ندارند.


از آنجایی که ترامپ سیاست خارجی بهتری را در خاورمیانه خواهد داشت به احتمال قوی به‌دنبال حفظ رابطه خوبی است که در نتیجه توافق هسته‌ای به دست آمده است. همچنین همراهی بیشتر با ترکیه و روسیه بر رابطه بین آمریکا و ایران نیز تأثیر خواهد گذاشت. چنین موضع‌گیری قطعا حمایت ملت ایران را به دنبال خواهد داشت و بهتر است از واکنش‌های منفی ضدآمریکایی که در صورت نقض توافق هسته‌ای حتمی است، در ایران جلوگیری شود، چراکه نه به نفع آمریکا خواهد بود و نه به نفع کل منطقه. ما مسلمانان خاورمیانه که در طول سال‌های گذشته قربانی جنگ و خون‌ریزی بوده‌ایم، انتظار داریم ترامپ سیاست بهتری را نسبت به دولت قبلی آمریکا در خاورمیانه در پیش گیرد و راه‌حلی دیپلماتیک برای حل بحران عراق و سوریه پیدا کند.

http://sharghdaily.ir/News/108626/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%AF

]]>
http://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/236144/چرا-دونالد-ترامپ-انتخاب-شدhttp://fa.harunyahya.com/fa/مقالات/236144/چرا-دونالد-ترامپ-انتخاب-شدhttp://fs.fmanager.net/Image/objects/6-makaleler/shargh_daily_adnan_oktar_why_did_americans_elect_trump2.jpgSun, 27 Nov 2016 15:32:14 +0200